سه‌گانه‌ آرمانشهر نبوي‌

انسان‌ در بينش‌ وحياني‌ به‌مثابه‌ نقطه‌ پرگار هستي‌ و به‌عنوان‌ غايت‌ آفرينش‌ تقدير و تعريف‌ شده‌ و مي‌شود و به‌ لحاظ‌ اصالت‌هايي‌ كه‌ دارد، در منزلتي‌ قرار مي‌گيرد كه‌ هيچ‌ يك‌ از پديده‌ها توان‌ رقابت‌ با او را ندارند و پيدا نمي‌كنند.
در اين‌ نگاه‌ و نگرش‌، انسان‌ برابر استعدادها و استحقاق‌هايي‌ كه‌ دارد، بار تعهد و تكليف‌ را بر دوش‌ كشيده‌ و مسووليت‌پذير مي‌شود )بقره‌ 223 و 268، اعراف‌ 42، انعام‌ 152، مومنون‌ 62 و طلاق‌ 7( و درست‌ به‌ همين‌ دليل‌ است‌ كه‌ در حوزه‌ روابط‌ انساني‌ »حق‌« مبنا قرار مي‌گيرد و نسبتي‌ مستقيم‌ با عدل‌ و آزادي‌ پيدا مي‌كند )امام‌ علي‌)ع‌(] نهج‌البلاغه‌، خطبه‌ 216، ترجمه‌ شهيدي‌[83\248-250( و بدين‌ ملاحظه‌ براي‌ هيچ‌ فرد و جمعي‌ روا نيست‌ كه‌ ادعاي‌ ربوبيت‌ كرده‌ و انساني‌ را به‌ عبوديت‌ گيرند و به‌عنوان‌ برده‌ و بنده‌ به‌ خدمت‌ درآورند و بر او چيرگي‌ جويند )آل‌ عمران‌ 64 و 79-80، مائده‌ 116، توبه‌ 31، شعراء 22 و غاشيه‌ 22( چرا كه‌ آزادي‌ ويژگي‌ ساختاري‌ انسان‌ و به‌ اصطلاح‌ يك‌ »ارزش‌ خود بنياد« )امام‌ علي‌)ع‌( ] نهج‌البلاغه‌، نامه‌ 31، ترجمه‌ شهيدي‌ [ 83\304( و نيز فلسفه‌ وجودي‌ او است‌. از همين‌ رو آيين‌هاي‌ آسماني‌ - كه‌ در حكم‌ كلاس‌هاي‌ متفاوت‌ و متكامل‌ دين‌ و دينداري‌ هستند - در واقع‌ دستور نامه‌ رهايي‌ و آزادزيستي‌ در دنيا به‌ شمار رفته‌ و مي‌روند، چرا كه‌ دين‌ نيز ويژگي‌ سرشتي‌ و ساختاري‌ انسان‌ و همزاد و همراه‌ با آزادي‌ است‌. )روم‌ 30(
بر اين‌ پايه‌ »توحيد« ايجاب‌ مي‌كند تا همانگونه‌ كه‌ كنش‌ ذهني‌ و رواني‌ از هر انگيزه‌ و انديشه‌اي‌ جز خدا آزاد و رها گردد تا شرط‌ »اخلاص‌« صورت‌ پذيرد، نيز ايجاب‌ مي‌كند كه‌ كنش‌هاي‌ عيني‌ و بيروني‌ و از جمله‌ رفتارهاي‌ سياسي‌، اجتماعي‌ هم‌ از ربوبيت‌ جز خدا رها و آزاد باشد تا »ايمان‌« معني‌ و مفهوم‌ يابد )مطهري‌ ]پيرامون‌ جمهوري‌ اسلامي‌ [ 118( و مدنيت‌ و معنويت‌ فعليت‌ و عينيت‌ پيدا كند، زيرا پذيرش‌ ربوبيت‌ ديگري‌، شرك‌، بدويت‌ و بردگي‌ است‌ )انعام‌ 121(
و چنين‌ است‌ كه‌ كار ويژه‌ رسولان‌ و عينيت‌ زندگي‌، آزادسازي‌ »من‌« خود آگاه‌ انديشه‌ورز از اين‌ قيود )اعراف‌ 157، دهر 3 و نهج‌البلاغه‌، خطبه‌ اول‌ )ترجمه‌ شهيدي‌(، 83\3( و تاكيد بر آزادي‌ و استقلال‌ و اصالت‌ وجدان‌ فردي‌ و مسووليت‌ خدشه‌ناپذير آن‌ در قبال‌ گزينشي‌ است‌ كه‌ مي‌كند )بقره‌ 256، آل‌ عمران‌ 145، مائده‌ 105، كهف‌ 29، مزمل‌ 19، انسان‌ 29، نبا 39 و تحريم‌ 6( و اين‌ ژرفاي‌ قسط‌ و عدلي‌ است‌ كه‌ در كتاب‌ خدا - قرآن‌ - به‌عنوان‌ حكمت‌ بعثت‌ و غايت‌ حكومت‌ انبياء آمده‌ است‌ )حديد 25(   به‌ بيان‌ ديگر با توجه‌ به‌ معني‌ و مفهوم‌ »عدل‌« مبني‌ بر »اعطاي‌ كل‌ ذي‌ حق‌، حقه‌« )مطهري‌ ] عدل‌ الهي‌[ 13-15( عدالت‌ در معني‌ سلبي‌، نفي‌ تبعيض‌ و در معني‌ ايجابي‌ توزيع‌ حقوق‌، امكانات‌ و امتيازات‌ و از جمله‌ حق‌ شهروندي‌ و حق‌ صيانت‌ از شخصيت‌ در برابر هر قدرت‌ قاهر است‌. بدين‌ رو عدالت‌ مفهوم‌ باز و بسيطي‌ است‌ كه‌ هم‌ حقوق‌ طبيعي‌ و هم‌ حقوق‌ اكتسابي‌ و اجتماعي‌ و از جمله‌ حق‌ آزادي‌ را فرا گرفته‌ و شامل‌ مي‌شود و بر اين‌ اساس‌، عدالت‌ مقتضي‌ بهره‌وري‌ شهروندان‌ از حق‌ آزادي‌ است‌. پس‌ عدا لت‌ و آزادي‌ مقتضي‌ و مقوم‌ يكديگرند. انسان‌پژوهي‌ فرهنگي‌ و ديني‌، غايت‌ حركت‌ كمال‌گرايانه‌ انسان‌ را خود بنيادي‌ عقلي‌، خودفرماني‌، خودسالاري‌ و رسيدن‌ به‌ آن‌ نقطه‌اي‌ مي‌داند كه‌ به‌ تعبير امام‌ علي‌)ع‌(، آدمي‌ بتواند »من‌« خويش‌ را تراز اندازه‌گيري‌ و ارزيابي‌ روش‌ها و منش‌ها قرار دهد )امام‌ علي‌)ع‌( ] نهج‌البلاغه‌، نامه‌ 31، ترجمه‌ شهيدي‌ [83\301( و اين‌ هدف‌ اساسي‌ در حركت‌ رستارگرايانه‌ كاروان‌ بشري‌ است‌.  بدين‌ ملاحظه‌ و با توجه‌ به‌ ويژگي‌هاي‌ سرشتي‌ و ساختاري‌ انسان‌ از قبيل‌ زيباگرايي‌، پيشرفت‌خواهي‌ و آرمان‌طلبي‌... لازمه‌ معناداري‌ و مانايي‌ زندگي‌، نوفهمي‌، نوآوري‌، نوسازي‌ و گذر مستمر از وضع‌ موجود به‌ سمت‌ وضع‌ مطلوب‌ است‌.
بر اين‌ پايه‌ روشن‌ است‌، شكفتگي‌ و شكوفايي‌ »من‌« انساني‌ در هيات‌ رهبري‌ و مديريت‌ به‌گونه‌اي‌ كه‌ بتواند جان‌ و جهان‌ انسان‌ را سامان‌ و سازمان‌ داده‌ و ترقي‌ و تعالي‌ بخشد، به‌ شرط‌ آزادي‌ و آزادزيستي‌ ممكن‌ و مقدور است‌.
 اصل‌ و اساس‌ حركت‌ الهي‌، »بيدارسازي‌ و آزادسازي‌ انگيزه‌ و انرژي‌ متراكم‌ انساني‌ و هويت‌يابي‌ و رستارگري‌ اوست‌.« )امام‌ علي‌)ع‌( ]نهج‌البلاغه‌، خطبه‌ اول‌، ترجمه‌ شهيدي‌[ 83\3( و بر اين‌ مبني‌، آموزه‌هاي‌ وحياني‌ همگام‌ و هماهنگ‌ با يافته‌هاي‌ علمي‌ تلاش‌ فراوان‌ داشته‌ و دارند كه‌ اين‌ »من‌« در جام‌ جان‌ انسان‌، بيدار و بالنده‌ گشته‌ و تا با فعال‌سازي‌ و حضور مشاركتي‌ چنين‌ »مني‌« منش‌هاي‌ عالي‌ انسان‌ در جان‌ جامعه‌ نهادينه‌ گشته‌ و بناي‌ اخلاق‌ معماري‌ و پرچم‌ آن‌ برافراشته‌ شود. پس‌ مضمون‌ انسان‌زيستي‌ و پيش‌نياز ايمان‌ و اخلاق‌ و راهبرد دينداري‌، آزادزيستي‌ است‌.
درنگ‌ و دقت‌ در اين‌ پيام‌ آسماني‌: »آنان‌ كه‌ خويشتن‌ را از بند بندگي‌ و بردگي‌ هر كانون‌ رها كرده‌ و آزاد كرده‌اند و به‌ خدا بازگشته‌ و پيوسته‌ا ند، شايسته‌ مژده‌ و شادباشند، همان‌ها كه‌ از سر عقل‌ و اراده‌ به‌ كاوش‌ و پژوهش‌ برخاسته‌ و با تكيه‌ بر منطق‌ و برهان‌، بهترين‌ها را گزينش‌ كرده‌ و پيروي‌ نموده‌ و بندگي‌ خدا را پذيرفته‌اند، آري‌! اينان‌ را مژده‌ باد، چه‌ آنكه‌ اينان‌ ره‌يافتگان‌ و خردمندان‌اند.« )زمر 17-19( گوياي‌ آن‌ است‌ كه‌ »ايمان‌« و »آزادي‌« دو همراه‌ ديرينه‌اي‌ هستند كه‌ نه‌تنها گسست‌ناپذيرند، بلكه‌ بين‌شان‌ چنان‌ پيوستي‌ است‌ كه‌ »ايمان‌« را فقط‌ در ميان‌ اصحاب‌ »آزادي‌« بايد يافت‌ و بنابراين‌ »انسان‌ زيستن‌«، »مومنانه‌ زيستن‌« و همان‌ »آزاد زيستن‌« است‌، چه‌ آنكه‌ »آزادي‌ عمود خيمه‌« ايمان‌ است‌.  بر پايه‌ مباني‌ پيش‌ گفته‌، معناداري‌ و معناگرايي‌ انسان‌ به‌ ساخت‌ جزيره‌ مستقل‌ از شخصيت‌ خويش‌ است‌ و اين‌ فرايندي‌ است‌ كه‌ جز از رهگذر تقويت‌ بنيه‌ عقلي‌ و توسعه‌ بنيه‌ ارادي‌ پديدار نگردد. ساز و كار تقويت‌ بنيه‌ عقلي‌ و راهكار توسعه‌ بنيه‌ ارادي‌، حضور هوشمندانه‌ انسان‌ در عرصه‌ها و صحنه‌هاي‌ مختلف‌ زندگي‌، تعامل‌ اجتماعي‌ و سياست‌ورزي‌ است‌. بر همين‌ پايه‌ است‌ كه‌ داده‌هاي‌ وحياني‌ و آموزه‌هاي‌ پيشوايان‌ ديني‌،افزون‌ بر دعوت‌ مردم‌ به‌ پژوهش‌ و گزينش‌ در امر مذهب‌ و مرام‌ و... آنان‌ را به‌ تعيين‌ تقدير سياسي‌،اجتماعي‌ و نقد و نظارت‌ قدرت‌ و حاكميت‌ نيز فراخوانده‌اند )امام‌ علي‌)ع‌( ]نهج‌البلاغه‌، خطبه‌ 34 و 216، ترجمه‌ شهيدي‌[ 1383\36 و 248-250(.
نكته‌ اساسي‌ اين‌ است‌ كه‌ اجراي‌ عدل‌ و استقرار قسط‌ با تكيه‌ بر حضور مشاركتي‌ تك‌ تك‌ از مردم‌ به‌عنوان‌ غايت‌ بعثت‌، مطلوب‌ و منظور است‌ و بر اين‌ پايه‌، پندار و باور كساني‌ كه‌ بر اين‌ ايده‌ و انگاره‌اند كه‌ اجراي‌ عدل‌ و كسب‌ اقتدار با هر مشي‌ و مرامي‌ مقصود و مطلوب‌ است‌ در ترازوي‌ نقد اين‌ آيه‌، فاسد و ناصواب‌ است‌. علت‌ اساسي‌ انحراف‌ از »عدل‌« - به‌رغم‌ اينكه‌ به‌مثابه‌ ارزشي‌ خود بنياد،از مطالبات‌ اصلي‌ و اوليه‌ هر انسان‌ است‌ - فقدان‌ و غيبت‌ عقلانيت‌ در زندگي‌ و در اداره‌ جامعه‌ است‌. بدين‌ بيان‌ »اقامه‌ عدل‌« به‌ شرط‌ »اؤاره‌ عقل‌« ممكن‌ و مقدور است‌، چه‌ آنكه‌ با توجه‌ به‌ نسبت‌ ديرينه‌ و نهادينه‌ عقل‌ و عدل‌ - چنان‌ كه‌ در تبيين‌ امام‌ علي‌)ع‌( آمده‌ است‌ - : »عقل‌« بادباني‌ است‌ كه‌ آدمي‌ را به‌ سمت‌ و سوي‌ »عدل‌« راهنمايي‌ و رهبري‌ مي‌كند.« )امام‌ علي‌)ع‌( ] غررس‌الحس‌كم‌[ )238(

                         احمد اسلامي‌


انتهاي خبر // روزنا - وب سایت اطلاع رسانی اعتماد ملی//www.roozna.com