بدین چشم انداز ، ملة ابراهیم، نمایه ای فراتر از صورت ویژه ای از یک شریعت است و عنوان گفتمانی فراسوی روش های آیینی و گونه های پرستشگری است . و به زبان دیگر : ملة ابراهیم فرنام هویتی است میان سبکی که اگر بسان شخصی حقیقی رخ نموده و تناور گردد و در اندازه و قواره شخصیتی نمودار شود ، سیمایی چندگانه پیدا کرده و دارای کارمانی بدین سامان است .

1-     کل نگری سیستماتیک هستی ( wholistic )

از ویژگی های پایه ای و زیرساختی مدل "ملة ابراهیم" ، کل نگری سیستماتیک هستی است . در این نگرش ، هستی – در حالیکه در بردارنده منظومه و مجموعه های ریز و درشت فراوانی است و در درون دایره خود انبوهی از خرده سیستم ها را دارد – خود نیز یک منظومه و به مثابه فراسیستمی برای آن خرده سیستم هاست . آیات فراوانی از قرآن که انجام و فرجام جهان را ،‌نقطه کران ناپذیر بودای هستی می داند ، در واقع گویای شخصیت توحیدی منظومه هستی و کلیت آن است . آیاتی همانند : "و الی الله المصیر" ( آل عمران /28، نور /42، و .... ) ، "الی الله ترجع الامور"  ( آل عمران /109، انفال /44 و ... ) و "... انا لله و انا الیه راجعون." (بقره /106)

"ملة ابراهیم" بمثابه راهبرد شریعت های متکثر بر این پایه ی هستی شناسانه بار و سوار است که ، جهان یک واقعیت حباب گونه دایره وار ِ پیش رونده ای است که همه اجزا آن ، بودِ مطلق ( ß حق ) را گزارش کرده و نشانه می روند .

جهان کل است و در هر طرفه العین / عدم گردد و لا یبقی زمانیین ( شبستری ، بیت /641)

2-     کل نگری هویتی انسان ( wholism)

پایه دیگر ساخت شناسانه مدل "ملة ابراهیم" ، کل نگری هویت انسانی است . در این نگرش ، انسان – گذشته از جایگاهش در هندسه هستی و در نظام اجتماعی – در ژرف وجود خویش ، گواه هویتی بس شگرف است که از آن به "من" یاد می شود .این "من" که با درون مایه گوهری روح الهی شناخته می شود ، چنان کاریز در پس حلقه های چاه و چنان روشنایی در پس روزنه های پنجره – که جوشش ها و تابش های فراوان و گوناگون دارد – در آن زیر و در پس تن های پراکنده ، پیوسته و یکپارچه و دارای یگانگی ( = توحید هویت ) است و چنان است که "بنی آدم اعضا یک پیکرند" ، برادر و برابرند . به سروده مولانا :

روح انسانی کنفس واحده است / روح حیوانی سفال جامده است

و به تعبیر شبستری :

من و ما وتو و او هست یک چیز / که در وحدت نباشد هیچ تمیز

این استعداد – گرچه در بستر ایمان – اما کارکردی بس بزرگ و سترگ پیدا می کند و همه مرزها و میزهایِ تنکاریِ اعتباری را فروریخته و از انسانها یک واحد می سازد و این است که قرآن ، تجاوز به انسانی را تجاوز به ساحت انسانیت دانسته و از آن سوی ، نجات انسانی را نیز نجات همه انسانها می داند .( مائده / 32 )

3-     یکپارچه گرایی دینی

بدین نگاه ، انسان – گذشته از جایگاهش در سامان و سازمان آفرینش – چونان هر خرده سیستم دیگری در متن و بطن فرا سیستم هستی، به مقتضی هویت توحیدی در فرایندی از توحید هویت ، جای گرفته و باگذر از تونل برزخی جهان کثرت ، پویا و جویای وحدت و در رجوع و عروج به نقطه و قله بودای هستی است که : "انا لله و انا الیه راجعون ."( بقره / 156)

این سرود هستی گرایانه در سروده مولانا چنین آمده است :

خوانده ای انا الیه راجعون / تا بدانی ما کجاها می رویم ؟  ( کلیات شمس )

...

پس عدم گردم عدم چون ارغنون / گویدم کانالیه راجعون ( مثنوی / دفتر سوم / جِ2 ص 222 )

این است که آدمی در "زمزمه دو کرانه ناپیدا" ( سهراب / کو قطره وهم ) شناور ( و در تسبیح ) است  و این "فطره = سبک آفرینش" ، ( روم /30 ) و "صبغه = رنگ آفرینش" ، (بقره / 138) اوست.

"دین" در ادبیات وحیانی و در قرآن با دو ویژگی "فطرت = سبک آفرینش" (روم /30) و "صبغت = رنگ آفرینش" (بقره /138) تعریف گشته و با عنوان "حنیف= پاکی و بی رنگی" ( یونس / 105 ، روم /30 ) توصیف شده است .

این "رنگ بی رنگی" که با "اخلاص = خودآزادسازی و پرواز تا بی کرانگی" ( بینه / 5 ) نقطه مقابل شرک ( یونس / 105 ، نحل / 120 و حج /31 ) توضیح داده شده ، به نام "اسلام" ( ß الاسلام هوالتسلیم) (ال عمران /19 ، 85 ) نامیده شده است .

الگوی این "پاکی ، آبسانی و بیرنگی" در منابع وحیانی "ابراهیم" معرفی گشته ( بقره / 135 ، انعام / 161 ، نحل / 120 ) که نه تنها مشرک نیست ( نحل/120) بلکه رنگ تعلق به هیچ شریعت را هم نپذیرفته است ( ال عمران /67) . در گزاره های وحیانی از این "رنگ بی رنگی" به عنوان "مسلم" (ال عمران / 67 ) یاد شده و از همگان خواسته شده است تا از او – که پدر پاک دینی و بی رنگی است ( حج / 78) – سیر و سلوک بیاموزند و پیروی کنند ( ال عمران / 95 ، نسا /125 ، نحل /123 ، و حج / 78) ، چرا که واگرایی و رویگردی از آیین پاک دینی – که چیزی جز شرک نیست – نابخردی و نافرهیختگی است ( بقره /130) و این پاک دینی است که برابر پیش بینی منابع وحیانی به عنوان "دین الحق" سرانجام ، در درازنای زمان فراخنای زمین را دربرگرفته و فرامی گیرد ( توبه /33، فتح /28 و صف /9)

4-      معنی گرایی انسان

بدین سخن ، گوهر دین ، "تسلیم" آگاهانه ( زمر /19 -18 + ملک / 10) و ارادی ( بقره / 256 + انعام / 148 ) و بنابراین آزادانه و عاشقانه در برابر "حق" است . و هسته مرکزی آن هم "ایمان" است . بر این پایه – چنانکه از ادبیات وحیانی – فهم می شود ، ویژگی دیگر سیمای ساخت گرایانه مدل "ملة ابراهیم" انسان معنوی است. یعنی آنچه که در این راهبرد ، موضوعیت دارد و برای انسان امر حیاتی تلقی می شود ، معنی گرایی انسان است . دهها آیه از آیات قرآن که با تعابیری همانند : "لعلکم / لعلهم تتقون/ یتقون ، تشکرون / یشکرون ، تهتدون / یهتدون ، تعقلون ، تفلحون ، تتفکرون / یتفکرون ، ترحمون ، تذکرون/ یتذکرون / یذکرون ، یرجعون و ..." پایان می یابد، گویای این خوانش است . برابر این متون ، هستی ، چرخه فرایندی انسان زاینده ، بالنده و گسترش یافته ای است که به پایه ای از "خویشتن بانی ( = تقوی )" رسیده و "خویشتن دار" باشد . چه آنکه به گفته امام علی : "التقی ، رییس الاخلاق = سرنمون همه منش های فرازین انسانی ، خویشتن بانی و خویشتن داری است ". ( نهج البلاغه ، حکمت /410)

نشانه "تقوی" – چنانکه پاره ای پنداشته و انگاشته اند – پرهیز و ستیز نیست ، بلکه " خودکنترلی ، خود فرمانی و خود سالاری " است . و این ، بسته به آن است که آدمی دستگاه " عقل و اراده " خویش را آنچنان بارور و کارگر سازد که بتواند کار و کنشی خردمند و فرازمند داشته و از سر " آزادی" گزینش کرده و رفتار نماید . در سخنان امام علی آمده است که : " برکرانه شهرآشوبی ها و در آستانه آشفتگی ها ، چنان باش و گذر کن که شتر بچه دو ساله ! چه آنکه ، او را نه پشتی است که بر او بار نهند و نه سینه ای که از او شیر دوشند . " ( همان ، حکمت /1 )

روشن است که ، انسانی این چنین توانمند ، آنچنان رادمند خواهد بود که در زیست گروهی و پیوند های انسانی و اجتماعی ، " خود تراز " باشد .

دین شناسی انسان گرایانه و انسان پژوهی فرهنگی ، سرآمد جنبش فرازمندانه ی انسان را " خود فرمانی و خود سالاری " و رسیدن به آن چشم اندازی می داند که آدمی بتواند " منِ " خویش را " ترازِ " اندازه گیری و ارزیابی روش ها و منش ها بدارد و این در راستای فرجام و سرانجام پویش رستارگرایانه کاروان بشری ، همانند ستیغ بلندی است که باید نوردیده شود ( نهج البلاغه ، نامه / 31، 69 و حکمت / 365 و 412 و نیز خطبه / 87)

بی گمان پیمایشی این چنین کلان و گران ، آنهم در فرآیند جهانی شدن زندگی ، نیازمند پویایی خرد و اندیشه و نیز کارآمد سازی هنر آفرینندگی و نوسازی است .

به بیان دیگر ، حرکت به آن نقطه و قله افق مانند و فعلیت ظرفیت شوندگی برین گرایانه انسان به شرط فعالسازی هنر خلاقیت و توانمند سازی وی بر حمل بار امانت ( = رهایی تا بی اننتهایی ) ممکن و مقدور می گردد و این – البته – مستلزم پذیرش مرجعیت عقل و علم در کنار مرجعیت وحی است .

بر این پایه روشن است که گام نخست در این جنبش و پیمایش " خود شکوفایی عقلانی و بارورسازی تفکر انتقادی " است ( نهج البلاغه ، خطبه / 1)

خودشکوفایی عقلانی که – برابر رده بندی مزلو (...) ( مرندی : 1368 / 258- 386 ) – در نوک هرم نیازهای انسان جای دارد و چون فرآیندی در پس پاسخ به نیازهای پایین هرم بارور و کارگر می شود ، سرنمون رستاخیز پیامبران است . به گزارش تحلیلی امام علی : " پیامبران از ژرفنای جامعه و از متن مردم سرزده و بر آمدند ، مگر تا با چالش و بیدار سازی زمینه های روانی و نیز با کاوش و آزادسازی انرژی انباشته انسانی ، گنجینه های عقلانی را برانگیخته و شکوفا سازند . "( همان )

بدین بیان ، انسان معنوی ، انسان اینجایی و اکنونی است ، انسانی است که از اراده ی مستقل خویش پیروی می کند و در کنش گری حتی از عوال ترس و نیاز هم آزاد است و به هیچ روی شخصیت عاریتی را بر نمی تابد .

بدین روی ،‌ ملة ابراهیم – به مثابه راهبرد مدیریت شریعت های متکثر – با توجه به یکپارچگی دینی ، بر معنا گرایی انسان تاکید ورزیده و با هدف بازخورد " انسان معنوی " طرح و تعریف شده است .

5-     هسته گرایی و نه پوسته زدگی

دین با چنان گوهر و جوهری ، اگر بخواهد کارکردی شود ، البته نظامنامه می خواهد و آن همان است که در بیان وحیانی " شریعت " نامیده می شود . بر این پایه ، " شریعت" به عنوان آیین نامه اجرایی کردن دین ، "طریقت" عینی سازی "حقیقتِ" ایمان در انسان است و با توجه به اینکه انسان در فرآیندی از روند زمان و در متن زمین و در تعامل با جهان ، شخصیت و حیات سیال دارد و همواره در حال " شدن " است ، بنابراین " ایمان " نیز همواره باید در نوشدن ( میرش پوسته و زایش هسته ) باشد ، که : " یا ایها الذین آمنوا ، آمنوا ..." ( نساء / 136 ) بدین روی ضرورتا در ساختارسازی شریعت باید سازه های " ایمان محوری ، انسان مداری و عصری گری " محور قرار گرفته و رعایت شوند .

با توجه به دو سازه " ایمان محوری و انسان مداری " شریعت اگر بخواهد کارکرد لازم را داشته و کارآمد باشد و دین را در عینیت زندگی فعلیت بخشد ، ناگزیر از اینکه نسبتی با زمان و زمین پیدا کرده و متناسب با اقتضائات انسان اهل هر عصر و مصر تعریف و تاسیس گشته و نهادینه شود . تجربه تشریع دین و تجدید پیاپی شریعت در قالب های متفاوت از نوح تا خاتم – بر حسب گزارش وحیانی – گواه لزوم عصری سازی شریعت بوده و تاکیدی بر این نکته است که لازمه ی دینی داشتن عصر ، عصری سازی شریعت است .و از این جا روشن می شود که ،آنچه که موضوعیت داشته و دارد ، گوهر دین ( ایمان و اسلام ) است و نه صورت و ساختار قالبی آن ، چه آن که شریعت ، طریقت حقیقت است .

پس پاسداشت معنویت و راهبرد دینی داشتن فضای زندگی:

1-        عصری سازی شریعت است

2-        و بایسته عصری سازی شریعت :

الف: عرفی سازی

ب: بومی سازی

ج: و آزادسازی از رویکرد شرعی به شریعت است

6-           اجتماع بر پایه محورهای اشتراکی و اجماعی

درنگ و ژرف اندیشی روی سه رهیافت یاد شده یکپارچه گرایی دینی ، هسته گرایی و معنی گرایی انسان و همبستگی بین آنها ، به روشنی گویای آن است که ، پروژه پیامبر ، یعنی آنچه – به گواهی اسناد وحیانی – در چشم اندازه ایده و اندیشه نبوی قرار داشته و دارد ، پروژه " انسان معنوی " است . و در این راستا ، شریعت ، طریقتی بیش نیست . این چنین است که قرآن ، همراستای با تاسیس شریعت نوین ، اما فراتر از آن با رویکردی جهانشمولی و با هدف بسامانیدن همه مذهب ها و شریعت ها و ایجاد فضای همزیستی مسالمت آمیز بین پیروان آنها ، درون مایه شریعت را دو رکن " ایمان" و" عمل صالح" دانسته و تاکید می کند که :

" من عمل صالحا من ذکر او انثی و هو مومن فاولئک یدخلون الجنه / فلنحیینه حیاة طیبه / فله جزاء الحسنی...." ( مومن /40 ، نحل /97، کهف / 88 )

در واقع دو محور " ایمان" و " عمل صالح" بمثابه درون مایه تجربه دینی ، توانمند بر آن است که ، شریعت های متکثر را همپوشانی دارد و پیروان آنها را نیز در فراگردی از رقابت و رفاقت فراهم آورده و همبسته سازد ( انبیاء /94-92)

این تاکید زمانی گیراتر و گویاتر می شود که زمینه تاریخی آن روشن گردد.

درست زمانی که متولیان رسمی شریعت های آسمانی ، بر طبل هویت های تکواره می کوبیدند و بر این انگار و پندار بودند که : " ما فرزندان خدا و دوستان او هستیم " ( مائده /18 و جمعه / 6 ) و " بهشت را انحصاری خود دانسته" (بقره  / 113 – 111 و 94) و بدین روی هر یک با نفی دیگری به اثبات خود پرداخته و رستگاری را  جز در سابه چنین هویتی ممتنع دانسته ( همان ) و این گونه تبلیغ می کردند که : " کونوا هودا او نصاری تهتدوا ..." (بقره / 140 – 135) قرآن جور دیگر می بیند و بر پایه ی وهم انگاری چنین پنداری ( بقره /111) از آن نگاه و نگرش روی برتافته و گذر می کند و بی پرده " اسلام و احسان " ( بقره /112) و " ایمان و عمل صالح " ( نساء/125-122) را برای رستگاری شایسته و بسنده می داند و بر این پای می فشارد که : " ان الذین آمنوا و الذین هادوا و النصاری و الصابئین من آمن با الله و الیوم الآخر و عمل صالحا فلهم اجرهم عند ربهم و ..." ( بقره /62، مائده/69) .

این آیات که انگشت تاکید بر محورهای اجماعی شریعت های گوناگون دارد ، بخوبی گویای آن است که ، گفتمان نبوی ، فراخوان میان سبکی و بین مذهبی و فراخوان به درون مایه شریعت هاست . چنانکه قرآن در گفتاوردی به روشنی از آن یاد کرده و این چنین بازخوانی کرده است که :" یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمه سواء بیننا و بینکم الا نعبد الا الله و لا نشرک به شیئا و لا یتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله ،‌ فان تولوا فقولوا اشهدوا بانا مسلمون " (آل عمران / 64) و این یکی دیگر از نگاره های سیمای شاعرانگی تجربه دینی راهبردی "ملة ابراهیم" است .

7-           کثرت گرایی مذهبی و عرفی سازی قدرت (pluralism & secularism )

بایسته چنین نگره و نگاره ای در گستره ی فکر و فرهنگ و در زمینه شریعت ، پلورالیزم و کثرت باوری است ، چه آنکه داده های تاریخی و یافته های میدانی گواه و گویای آن است که کثرت گرایی بازخوردهای هنجاری فراوانی برای دین ، دین داری و دین باوران به بار آورده و در پی می آورد . در جامعه کثرت گرا ، دین زنده می شود ، فربه می گردد و دین داران از شک و تردید های ویرانگر مصونیت یافته و در برابر آن ها واکسینه می شوند . بر این پایه ، شایسته حضور مذهب در عرصه عمومی ، پیراسته داری شریعت از قدرت است . یعنی شریعت و قدرت باید سر از آغوش یک دیگر در آورند و به ازدواج کاتولیکی تن در ندهند تا فضا و عرصه عمومی دینی باشد و دینی بماند . چه آنکه اگر شریعت آغشته به قدرت گردد و قدرت به شریعت آذین بندد و حکومت ایدئولوژیک شود ، آزادی دینی در هم ریخته و دین ، دین داری و دین داران دچار ناهنجاری گشته و فروکاسته می شوند . پژوهش های جامعه شناسانه نشان می دهد که ، دین از حاکمیت دین نهادینه شده و قدرت ایدئولوژیک رنج برده و آسیب می بیند و از این روی آنان بر این باورند که شرط لازم – و البته نه کافی – برای تضمین آزادی های دینی ، قدرت غیر ایدئولوژیک و دولت سکولار است . وگرنه در غیر این صورت ، قدرت به عنوان تولیت مذهب به حکم دفاع از ایدئولوژی متبوع خود ، در برخورد با دیگر اندیشه ها و دگر اندیشان ، از مسیر عدل و داد خارج گشته و شرط انصاف را رعایت نخواهد کرد .

این است که ضرورت تامین آزادی های دینی برای شهروندان از یکسو و نیز ضرورت تضمین عدالت در برخورد با پیروان مذاهب و شریعت های دیگر از سوی دیگر ، ایجاب کرده و می کند که حکومت و قدرت ، نماینده ی هویت شهروندی مردم – و نه هویت مذهبی آنان – و دولت نیز ، دولتی سکولار باشد .

در زمینه کارمان هفتم مقاله مستقلی با عنوان " دین ، پلورالیزم و سکولاریزم "در دست تهیه است و به زودی تقدیم خواهد شد .