ملة ابراهيم

راهبرد مدیریت شریعت های متکثر

اشاره

از سري واژگاني كه چون "كليد" گفتمان نهفته در پس گفتار وحياني را باز ميكند و متني همانند قرآن  را رمز گشايي و حقيقت پوشيده در پوسته شريعت را رازگشايي و انگاره وآهنگ شرع و شارع را روشن مي سازد،  آرايه " ملة ابراهيم" است.قرآن  در حالي كه روي ابوت ابراهيم ( جنبه پدري  وي براي حجازيان معاصر پيامبر) پافشاري كرده و اورا پايه گذار اسلام و مسلماني مي داند (حج/78) از پيامبر(نحل/123) و نيز از جامعه مخاطبان وي(آل عمران/95) ميخواهد كه رهرو "ملة ابراهيم "باشند و از آن الگو گرفته و پيروي كنند.

با توجه به بازه زماني بين عصر ابراهيم (شيخ الانبياء) تا عصر محمد(خاتم الانبياء) و فرايند تحول و تكون   شرايع آسماني در اين ميان و نيز با توجه به فلسفه تجديد نبوت ها و شريعت ها،  بسيار روشن است كه وقتي قرآن  از معاصران عصر نزول و از مخاطبان عهد رسول ميخواهد كه تابعي از" ملة ابراهيم" باشند، منظور، پوسته وغالب شريعت ابراهيم نيست، چرا كه در اين صورت، كار تاسيس شريعت از سوي پيامبر، كاري ياوه و بيهوده خواهد نمود. بنابراين فرمان قرآن  مبني بر پيروي از "ملة ابراهيم " معطوف به ساختي فراتر از شريعت و متناظر به هسته و درون مايه آن است كه، به استناد آيات قرآن ، مشترك بين همه شريعت ها و مذهب هاست.

جمع بندي آيات قرآن  در اين زمينه،  بمثابه سند چشم انداز،  ايده و انديشه نبوي را فراتر از ساخت شريعتي نو نشان داده و گوياي آن است كه وي بر پايه نوعي از سيستمي انديشي،  كل نگري و يكپارچه گرايي نسبت به هستي، انسان و دين (به ترتيب رك :بقره / 156،مائده / 48،  105،شوري/53،...و مائده/32،...آل عمران/85،81 + شوری 15-13) برآن  بودند تا مگر از رهگذر بازآفريني  و روز آمد سازي شريعت هاي پيشين،  ضمن پذيرش هويت های متكثر آئيني  و روا داري رقابت بين آنان (بقره/148، مائده/48) اما از عداوت و دشمني پيشگيري نموده وآنان را به رقابت و همزيستي فراخوانده و وا دارد (بقره/136، 258/آل عمران/84،نساء/150-152) و بر اين پايه،آنچه در حركت پيامبر- به عنوان راز جاودانگي و رمز خاتميت - اصالت داشته و موضوعيت يافته است، هسته و نه پوسته شريعت است.

با چنين رويكردي است كه پيامبر به رغم تاسيس شريعت نوين، اما مستند به دستور وحياني،  خطاب به"اهل كتاب" (مسيحيان،  يهوديان، صابئين و مجوس) فراخوان داده و از آنان چنين مي خواهد كه: "تعالوا الی کلمه سواء بیننا و بینکم الا نعبدوا الا الله و لا نشرک به شیئا ...." ( آل عمران / 64)

نكته در خور درنگ اين است كه،  چنين پويه اي از سوي پيامبر  چنانكه از سياق آيات برمی آید پایه ای جز انتفاء و امتناع هويت هاي تكواره  نداشته و از چنين شالوده و زير ساختي برخوردار بوده و هست، به بيان ديگر تشكيل "جبهه متحد موحدان" به هيچ روي تاكتيكي نبوده و واكنشي در برابر "جبهه ملحدان" نبوده است.  بلكه حركتي کاملا استراتژيك  و كنشي فعال بوده است.

بدين سان " ملة ابراهيم" ساختي فراتر از شريعت داشته و دارد و بمثابه "راهبرد مديريت شريعت هاي متكثر" مي توان از آن ياد كرد.

آنچه در پی مي آيد،  پيش درامدي در تحليل اين خوانش است.

 

****                         ****

 

جهان فيزيك، جهان رنگ و جنگ، اعداد و اضداد،جهان صورت و كثرت و جهان هويت هاي متكثر است.  و البته اين ويژگي، كه ساختاريِ هستي است، شايسته (بقره/164،آل عمران/190،يونس/6،مومنون/80،روم/22،جاثيه/3-6،نحل/13-10و69، فاطر/28-27،زمر/26و...) و نيز بايسته زندگي است. به بيان قرآن :" ...لتعارفوا...."(حجرات/13).چه آنكه كثرت و اختلاف مايه وحدت و ائتلاف و نيز نشانه بي رنگي و بي صورتيِ فراسويِ دنيايِ فيزيك است.[1]در بيان امام علي آمده است:

"دوگانگي و گونه گوني بين رويدادها، گواه آن است كه خدا را برابری (- ضد) نیست، چنانکه سازواری بین پدیده ها نیز گواه آن است که خدا را همتايي(قرين) نيست. در ساختار هستي، روشنايي برابر تاريكي، هويدايي برابر پوشيدگي، خشكي برابر تري و گرما برابر سرما نهاده شده است. البته در اين ساختار، هم ستیزها در آشتي. هم گريزها در همگرايي و پراكنده ها در گردهم آيي فرا آمده و نيز هم مرزها، مرزدار شده اند..."(نهج البلاغه،خطبه/168ش، 228 ف) ( ونيز رك :همان، خطبه /1 و 91 ش، 90 ف)

اين جهان جنگ است چون كل بنگري  /        ذره با ذره چو دين با كافري

آن يكي ذره همي پرّد به چپ            /        و آن دگر سوي يمين اندر طلب

ذره اي بالا و آن ديگر نگون             /        جنگ فعليشان ببين اندر رکون      

جنگ فعلي هست از جنگ نهان                   /        زين تخالف آن تخالف را بدان

................

اين جهان زين جنگ قائم ميبود                   /        در عناصر درنگر تا حل شود

بس بناي خلق بر اضداد بود              /        لاجرم ما جنگيم از ضرّ و سود

ان جهان جز باقي و آباد نيست          /        زانكه آن تركيب از اضدادنيست

اين تفانی از ضد آيد ضد را              /        چون نباشد ضد،نبود جز بقا

نفي ضد كرد از بهشت آن بي نظير        /        كه نباشد شمس و ضدش زمهرير

هست بي رنگي اصول رنگها              /        صلح ها باشد اصول جنگ ها

(مثنوی،نيكلسون،ج3،د6،صص1149-1148،ابيات59-36)

در تبيين ديگري ازامام علي آمده است:

"اگر از هر زاويه وبا هر رويكردي بنگري تاپس زمينه نمودها را در يابي جز به اين فرجام و سرانجام نخواهي رسيد كه پديدآور موران ريز اندام و خرما بنان درشت اندام يكي است، چه آنكه هر پديده اي برخوردار از مرزبندي بي تكرار (دقيق) و نيز هر جنبده اي داراي گونه گوني در هم تنيده بي مقدار(غامض) است. (بلي) جز اين نیست كه فراسوي همه نمود هاي ريزو درشت،  گرانسنگ و سبك، توانمند و سست، تنها يك بودِ (بي صورت و بي رنگ) است.[2]واين چنين اند نمودهايي چون:

آسمان، هوا، بادها، خورشيد و ماه، گياهان و درختان، آبها و سنگ ها و نيز فراسوي چرخش شب ها و روزها، جوشش پر خروش درياها، فراواني كوه ها، بلنداي ستيغ ها،پراكندگي گويش ها و گونه گوني زبان هاو..."(نهج البلاغه،خطبه185ش،227ف)

با چنين زيرساخت هستي شناسانه اي ست كه در سروده سپهري آمده است:

"...و خدايي كه در اين نزديكي ست

لاي اين شب بوها،پاي آن كاج بلند

روي آگاهي آب،  روي قانون گياه

...........

روح من در جهت تازه اشياء جاري ست

..........

هر كجا هستم باشم

آسمان مال من است

پنجره، فكر،هوا،عشق، زمين مال من است

چه اهميت دارد

گاه اگر مي رويند

قارچ هاي غربت؟

من نميدانم

كه چرا مي گويند:اسب حيوان نجيبي است،كبوتر زيباست

و چرا در قفس هيچ كس كركس نيست.

گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد

چشم هارا باید شست، جور ديگر بايد ديد.

(سپهري،1385/299-271)

اين است كه در ادبيات وحياني،  صورت (خلق ) آيه و آيينه بي صورت (حق) دانسته شده است .(نزديك به 380 آيه قرآن  كه در آن واژه "آيه" آمده است در اين رابطه قابل درنگ و دقت است)

تا چه عالم هاست در سوداي عقل       /        تا چه با پهناست اين درياي عقل

صورت ما اندر  اين بحر عِذاب          /        مي دود چون كاسه ها بر روي آب

تا نشد پر بر سر دريا چو طشت                   /        چونكه پر شد طشت در وي غرق گشت

عقل پنهان است و ظاهر عالمي           /        صورت ما موج و يا از وي نَمي

هرچه صورت مي وسيلت سازدش       /        ز آن وسيلت بحر دور اندازدش

.........

صورت از معني چو شير از بيشه دان     /        يا چو آواز و سخن ز انديشه دان

اين سخن و آواز از انديشه  خاست      /        تو نداني بحر انديشه كجاست

ليك چون موج سخن ديدي لطيف       /        بحر آن داني كه باشد هم شريف

چون ز دانش موج انديشه بتاخت        /        از سخن و اواز او صورت بساخت

صورت از بي صورتي امد برون          /        باز شد كانا اليه راجعون

(مثنوي،ج/1،د/1،ابيات/1141-1109،صص102-100)

اين ويژگي، يعني تنوع و تعدد، نه تنها طبيعت كه شريعت را هم فرا گرفته  و تا پوشش  دهي مذهب دامن كشيده است.به بيان الهي:

"براي هر يك از شما (امت ها) آبشخوري (شريعت) -چون آيين نوح، ابراهيم، موسي، عيسي و شريعت محمد- گشوده و آزادراهي روشن(منهاج) نهاده ايم و چنانچه خدا ميخواست، همگان را پيرامون آييني  تكواره  فراهم ساخته و گرد هم مي آورد، اما چنين نكرد- و آدميان همواره در فرايندي از گونه گوني قرار گرفتند-تا مگر بر داده ها آزموده شوند، پس پيش به سوي بهترین ها، چه آنكه فرجام همگان فراسوي نمادها و به سوي خداوند است و سرانجام، آنان بازخورد گونه گوني خويش برداده ها را به گوش جهان شنود كرده و نوش خواهند كرد"( مائده / 48،  شوري / 13، هود/119-118)[3]

اين روایی بدان علت است كه نهشته شريعت و مذهب، يعني "انسان" گوهر و درون مايه اي پويا و شناور دارد و همواره در شدن است.

انسان – در نگاه عرفاني، چونان هر پديده ديگر-"نمود بي بود " است. وآيه  و آينه اي بيش نيست.

وجود خلق و كثرت در نمود است   /   نه هر چ آن مي نمايد عين بود است.

(شبستري/452)

و نسبت او با "حق"چون نسبت حباب با آب است.

چو در يايي ست وحدت، ليك پر خون           /        كز او خيزد هزاران موج مجنون

مگر تا قطره باران ز دريا       /        چگونه یافت چندين شكل و اسماء

بخار و ابر وباران و نم وگل    /        نبات و جانور، انسان كامل

همه يك قطره بود اخر دراول   /        كزو شد اين همه اشياء ممثل

(شبستري/9-495)

بر اين پايه، گرچه انسانها در روند آفرينش و در فرايند زندگي،هويت هاي گوناگوني پيدا كرده  و مي كنند و متفاوت ميشوند، اما اين مرز و میزها اعتباري است و زير پوست اين واقعيت هاي حباب گونه،هويتي بيش جاري نيست:

وجود اندر كمال خويش جاريست       /        تعين ها امور اعتباريست

امور اعتباري نيست موجود               /        عدد بسيار و يك چيز است معدود

همه آن است و اين مانند عنقاء است     /        بجز حق، جمله اسما بي مسماست

(شبستري/2-481)

با چنين رويكردي :

من و ما و تو و او هست يك چيز       /        كه در وحدت نباشد هيچ تميیز

(همان/446)

بنابراين،پسِ اين صورت هاي اعتباري حباب گونه و فراسوي اين كثرت ها،  هويت و وحدتي جاري است كه از آن به "من" تعبير ميشود و البته اين "من" نه آن من ِ در ادبيات فلسفي است.

شبستري معطوف به اين حقيقت گرانسنگ و در پاسخ به اين پرسش كه :

"من چيست؟" مي گويد:

چو هست مطلق ايد در اشارت           /        به لفظ من كنند از وي عبارت

حقيقت كز تعين شد معین                 /        تو او را در عبارت گفته اي من                 

من و تو عارض ذات وجوديم            /        مشبك هاي مشكات وجوديم

منِ تو برتر از جان و تن آمد             /        كه اين هر دو ز اجزاي من آمد

به لفظ من نه انسان است مخصوص      /        كه تا گويي بدان جان است مخصوص

(شبستري/297-289)

با چنين زير ساختي در سروده مولوي امده است:

بر مثال موج ها اعدادشان       /        در عدد آورده باشد بادشان

مفترق شد افتاب جان ها       /        در درون روزن ابدانها

چون نظر بر قرص داری خود يكي ست /        آنكه شد محجوبِ ابدان درشكي ست

تفرقه در روح حيواني بود       /        نفس واحد، روح انساني بود

چون كه حق رشِّ عليهم نوره           /       مفترق هرگز نگردد نور او

روح انساني كنفس واحده است         /       روح حيواني سفال جامده ست

(مولوي/دفتر دوم،بيت189-185/ص279)

اين نكته ژرف و شگرف را پاره اي از روانشناسان نيز به عنوان نوعي از تجربه ديني بيان كرده اند.

مطهري مستند به يافته هاي ويليام جيمز مينويسد:

" بعضي از افراد بشر، اين حس در آنها وجود دارد كه گاهي از باطن يك راهي به جاي ديگر پيدا ميكنند و اين "من" ها (منِ من،  منِ شما و منِ ایشان) مثل چاه هايي ست كه از زمين كنده شده باشند، آب هايي كه از زير زمين مي آيد به روي زمين،  اين يك چشمه است، آن يك چشمه است و آن يك چشمه، اينها از همديگر جدا هستند، ولي در آن زير زمين، در اعماق مي توانند به همديگر متصل شوند، با اينكه از رو از هم جدا هستند."من"  ها ممكن است از آن زير يك پيوستگي و ارتباطي داشته باشند كه به همديگر متصل مي شوندو از آن راه است كه ممكن است من از ضمير ناآگاه شما آگاه باشم، شما از ضمير من آگاه شويد و يا آگاهي به قدري كامل باشد كه يك نفر از ضمير آگاه بشود. (مطهري/1373/26)

از اين رو است كه آدميان به رغم زندگي در جهان رقابت،  اما مي توانند در رفاقت باشند. زيستي برادرانه داشته(حجرات/13-11) و در حقوق هم برابر باشند.[4](نهج البلاغه،خطبه/216و نامه هاي 70،53و...)و بر اين پايه است كه تعدد و تنوع گويش و گرايش ها با توحيد  در پرستش، سازگار خواهد بود، چه آنكه:

گفت المعني هو الله شيخ دين      /     بحر معني هاست رب العالمين

(مثنوي،دفتر اول،ص231، بيت3338)

اين نكته البته در عرفان ابن عربي پايه اي ژرف و كارماني شگرف دارد، چه آنكه وي در يك رويكرد ميان سبكي انديشگي- شاعرانگي، بر پايه انگاره "وحدت وجود" و برداشت ويژه از دانش به ذات قدسي، نسبيت هر گونه باور ديني و پلوراليزم مذهبي، اجتماعي را نتيجه مي گيرد، تا آنجا كه مي گويد:

"مباد! كه در حوزه  باورها،  به نقطه "اين است و جز اين نيست" برسي و هر باوري جز باور خويش را جزاف و گزاف دانسته و تكفير كني" (فصوص الحكم،فصل 10، فصل هودی) و چنين است كه يكي از برجسته ترين سيما هاي تجربه ديني ابن عربي، آزاد انديشي، آزاد منشي، و رواداري با دگرانديشان و دگرباشان است و اين بيت، گواه آن تجربه شاعرانگي ديني است كه:

"دلم پذيراي هر صورتي است.

مرغزاري ست بهر غزالان و ديري ست بهر راهبان،

بتخانه اي ست بهر بت پرستان و كعبه ايست بهر زائران،

الواح تورات است و پيكره قرآن .

من پيرو مذهب عشقم.

هر جا اشترانش بگرداند،

دين و ايمان من آنجاست"[5]

(موحد،1385/514)

و اين همان است كه در سروده مولوي آمده است:

مومن و ترسا، جهود و نيك و بد         /         جملگي را هست رو سوي احد

بلكه سنگ و خاك و كوه و آب را        /         هست واگشت نهاني با خدا

(مثنوي/دفتر 6،ص126،بيت20-2419)

در اين نگرش همه آن هويت هاي متكثر،  چون خرده سيستم هايي در كنش هماهنگ با يكديگر معني يافته و كاركردي سازنده و پيشرفت گرا پيدا مي كنند و البته سامانه اي كه مي تواند همه اين هويت ها را در كنش با هم گرد آورده و هماهنگي بيافريند و در واقع "توحيد هويت " بياورد، "هويت توحيدي" است.اين نكته در ادبيات عرفاني به زيبايي بازتاب يافته است.

در ترجيع بند معروف هاتف اصفهاني آمده است:

چشم بگشا به گلستان و ببين/جلوه آب صاف در گل و خار

ز آب بي رنگ صد هزاران رنگ/لاله و گل نگر در اين گلزار

و بر اين پايه است كه نتيجه مي‌گيرد:

هاتف ارباب معرفت كه گهي/مست خوانندشان و گه هوشيار

از مي وجام و مطرب و ساقي/از مغ و دير و شاهد و زنار

قصد ايشان نهفته اسراري ست/كه به ايما كنند گاه اظهار

پي بري گر به رازشان داني/كه همين است سر آن اسرار

كه يكي هست و هيچ نيست جز او/وحده لا شريك الا هو

غفلت از اين هويت و انصراف از آن، گسل و گسست آورده و ساختار شخصيت آدمي-و در نهايت جامعه را- فرو پاشيده و در نتيجه آدمي را تكواره مي كند و روشن است كه فرايند چنين غفلت و توهمي – بويژه با پوشش مذهبي- چيزي جز وحشت و خشونت نيست. به بيان ديگر پشت سكه غفلت از هويت توحيدي، يعني هويت فراگير پوشش دهنده اي كه چون سامانه اي همه آن هويت هاي متكثر را به وحدت مي آورد، وحشت، عصبيت و خشونت است. چه آنكه تكوارگي و سنگوارگي، جان را كاهش و جهان را آتش مي زند، به تعبير "سن" (sen):

"توهم هويت انحصاري،  بسيار تفرقه افكن تر از جهان طبقه بندي هاي متكثر و متنوع است..."

(آمارتيا سن”amartya sen” /1388/48)

يادآوري اين نكته البته بايسته است كه، مدار بالندگي، گسترش و فرازمندي اين "خود" جهان برزخي فيزيك و دنياي انبوهی و فراوانی است و بدين روي، هر آنچه كه به عنوان "فرصت" در قلمرو بهره وري انسان قرار دارد، مي تواند برای او " تهديد" هم باشد.

درست است كه جهان فيزيك، گردونه  و چرخه شوندگي انسان است، اما اين فرايندي دوسويه است،سويه بالندگي و شكوفايي و مانايي و سويه افسردگي و پلاسیدگی و ميرايي، تا آدمي در كنش برابر با عناصر هستي و گيتي چگونه بارور گردد و چه شخصيتي به خود گيرد،حقيقي يا عاريتي؟!

آسيب شناسي هويت انساني گوياي آن است كه، گاهي که آدمي به هر بهانه و با هر انگيزه و انگيخته اي هويتش را گم كرد و شخصيتي عاريتي پيداكرد، و تمام و كمالش را پس مرزهاي "منِِ متعالي" و درون مرزهاي اعتباريِ تصنعي جستجو كرد، و به رغم همه توانمندي ها و كنش هاي مكانيكي، اما در يك موقعیت تراژيك قرار گرفته و خويشتن را از گوهري ترین درون مايه زندگي و سازندگي محروم ساخته است. واین است که گفته شده است : "مهمترين محروميت عصر ما تحقير فرداست."

تجربه زيست در درازناي تاريخ انسان، نشان از آن دارد كه وقتي آدمي "خود" را بر نمي تابد و خويشتن خویش را خوار و زار پنداشته و ناديده مي انگارد، حتي  اگر اين انگار و انكار به نام اثبات خدا هم باشد، برون داد و باز خوردي جز وحشت، عصبيت و خشونت ندارد و نمي تواند داشته باشد.

توهم هويت انحصاري كه زائيده درخودمردگي و از خود بيگانگي فرد است، در ادبيات وحياني با تعبير "حميه الجاهليه"(فتح/26) مورد نكوهش و سرزنش قرار گرفته است و در تحليل امام علي به عنوان اصلي ترين عامل فرود و غروب تمدن ها آمده است.(نهج البلاغه،خطبه192ش، 234ف)[6]

سوگمندانه بايد گفت كه تاريخ انسان، سراسر گواه كشمكش هاو در گيري هاي انسان سوز و خانمان براندازی است كه ريشه و زمينه اي جز عصبيت ها و تأكيد بر تكوارگي هويت ندارد و البته آنچه كه در اين ميان غم انگيز تر است اين است كه سهم ستيزندگي ها و خشونت هايي كه بر پايه هويت مذهبي صورت گرفته، بسي بيشتر و ويرانگر تر از صورت هاي ديگر است.

آياتي از قرآن  گوياي پافشاري متوليان رسمي شريعت هاي آسماني بر هويت تك واره است. گزارش قرآن  اين است كه دستگاه توليت رسمي هر يك از شريعت هاي آسماني يهود و نصاري به موجب تاكيد بر هويت تكواره خود، بر اين ادعا بودند كه:

" نحن ابناء الله و احباءه" يعني  اين مائيم كه فرزندان خدا و دوستان او هستيم.(مائده/18و نیز رک: جمعه /6)و بر اين پايه بهشت را انحصاري خود دانسته و بر اين پندار بودند كه:" لن يدخل الجنه الا من كان هودا او نصاري" (بقره/113-111و نیز رک: بقره /94) و بدين روند و روال،هر يك با نفي ديگري" وقالت النصاري ليست اليهود علي شيء و قالت اليهود ليست النصاري علي شيء..." (همان) به اثبات خود پرداخته و رستگاري را جز در سايه چنين هويتي ممتنع دانسته و چنين تبليغ ميكردند كه: "كونوا هودا او نصاري تهتدوا ..."(بقره/140-135) و تا انجا كه، در يك رقابت نفس گير عداوت آميز"ابراهيم" را وجه المنازعه خود قرار  داده و ادعا مي كردند كه مثلا ابراهيم بر كيش يهودي و یا نصراني است ...(بقره/140، آل عمران/67)

در چنين جغرافیایی است كه قرآن  بر پايه توحيد منظومه هستي و در راستاي چشم انداز گسترش "دين الحق"[7] (توبه/22،فتح/28، صف/9) از ايده اي به نام "ملة ابراهيم " ياد كرده و سخن مي گويد:(بقره /140-130،آل عمران/95-83،نساء/125-122،انعام/164-159،نحل/123،حج/78)

جمع بندي آيات قرآن  با توجه به فرايندي بودن آنها، گوياي آن است كه پيامبر با هدف بازخورد همزيستي مسالمت آميز انسانها(بقره/208،نساء/94-90،انفال/61،محمد/35) و ضمن تأكيد همزمان بر دوگانه اثبات هويت مستقل افراد در گزينش و پذيرش آزادانه مذهب از سويي (بقره/256،آل عمران/99،نحل/9،35،93،نور/54،عنكبوت/18،تغابن/12،شوري/48،انسان/3،29،زمر/19-18،غاشيه /21،ق/45،عبس /12،مدثر /54، مزمل / 19،حاقه/48،انعام /35،107،149، يونس/99،هود/ 118، زخرف/33،قصص/56،مائده/48 و ...) و امتناع تكوارگي و سنگوارگي(تعصب و خشونت) از سوي ديگر، ايده " ملة ابراهيم " را بمثابه "راهبرد مديريت شريعت هاي متكثر" عنوان ميكند كه طي آن به رغم تاكيد بر وحدت در دين(بقره/140-130،آل عمران/19،85-83،نساء/125-122،انعام/79،161-159،يونس/105-104،  يوسف/40-38،روم/30) و پرهيزاز پراكندگي در آن (بقره/136،215،آل عمران/84،نساء152،انعام/109،روم/32،  شوري/13) اما تعدد وتنوع شريعت را پذيرفته است (بقره /62،مائده48،69،حج/69-66 و شوري/13) و به گواهي اينكه، اولاً از پيامبر مي خواهد تا با فراخوان اهل كتاب(يهوديان و مسيحيان و صابئين و مجوس) بناي امت بزرگي را طرح و تعريف كنند كه در آن همگان در يك همزيستي مسالمت آميز زندگي كنند(بقره/258،آل عمران/64،68،عنكبوت/46) و نيز، ثانيا از آنان ميخواهد تا ساختارشريعتي كه پذيرفته و باور كرده اند را حفظ نموده و بدان پاي بند  باشند(مائده/66-65،69-68) به آن رسمیت داده است، چه آنكه در اين نگره، گرچه صورت ها و شريعت ها، گوناگون و رنگارنگ است، اما سمت و سو و درون مايه يكي است .(بقره/148).

گفت:المعني هو الله شيخ دين/ بحر معني هاست رب العالمين

و نزديك به همين نگرش در ترجيع بند هاتف آمده است:

در كليسا به دلبري ترسا / گفتم اي جان به دام تو در بند

. . . . . . . . . . .

ره به وحدت نيافتن تا كي/ ننگ تثليث بر يكي تا چند

نام حق يگانه چون شايد/كه اب و ابن و روح القدس نهند

لب شيرين گشود و با من گفت/وز شكر خند ريخت از لب قند

كه گه از سر وحدت آگاهي/تهمت كافري به ما مپسند

در سه آيينه شاهد ازلي/پرتو از روي تابناك افكند

سه نگردد بریشم ار او را/پرنيان خوانی و حرير و پرند

ما در اين گفتگو كه از يك سو/شد ز ناقوس اين ترانه بلند

كه يكي هست و هيچ نيست جزاو/وحده لا شريك الا هو

 

 

پي نوشت ها:



[1] - و شايد آيات 119-118 سوره هود با توجه به تفسير شيخ طوسي معطوف به همين نكته باشد.

 

[2] - تعبير"بي رنگ و بي صورت"را از گزارش امام علي درباره"امر متعال"(خدا) وام گرفته ام كه ميگويد:
‹سرآغازو سرآمد دين خود آزاد سازي در درياي بود او و . ..پيراسته سازي وي از هر ويژ گي و از هر رنگ و انگاره اي است ،چه آنكه ، هر "ويژ گي"گواه گونگي آن با نگاره و گوياي دوگانگي با آن است.ويژ گي گوياي همتايي،همتايي گوياي دوتايي و دوتايي گوياي خرده پذيري است.پس كسيكه خدا را ويژ گي گويد خرد پذير دانسته است و اين گوياي ناداني اوست و چنين كسي –با چنان انگاره اي – خدا را نشانه دار، کرانمند وشمارش پذير دانسته و مي داند(و بديهي است كه خدايي این چنين برچسب خورده،خدانيست و نميتواند باشد)(نهج البلاغه ،خطبه1)

 

[3]  - در اين رابطه رك :الميزان،ج 5(عربي)،ص352-353،ذيل آيه 48 سوره مائده.

 

[4]   - به دو نمونه گزارش در اين رابطه بنگريد:

يكم:امام صادق در پاسخ به اين پرسش كه "ءالناس سواء= ايا انسانها با هم برابرند؟ "فرمود:"بلي!چه آنكه انها افريده يك خدا هستند(معيارهاي اقتصادي در دتعاليم رضوي،ص254)

دوم:مردي بلخي گزارش ميكند كه در سفر امام رضا به سمت خراسان همراه او بودم، وي روزي همگان را به سفره اي فراخواند ،سياه و سفيد گردامده  و بر سر سفره نشستند،گفتم:اماما!...بهتر نبود كه دو سفره گسترده ميشد ،يكي براي مهتران و ديگري براي كهتران ؟!

امام در واكنش به اين پيشنهاد گفت:خاموش ! خدا يكي است ،پدر و مادر هم يكي است و پاداش هر كس نيز بسته به كردار و كوشش اوست!پس چرا سفره دوتا؟!

اين دو گزارش خاستگاه ايدئولوژيك اصل مهم مواسات و مساوات(برابري و برادري ) را نشان داده و بيان مي كند و از همين رو است كه پيشواي يكتاپرستان – امام علي – آن را نهاد تئوريك و نماد استراتژيك در امارت خود ميداند. از درخشنده ترين و كارامدترين نمود اين نهاد و نماد – يعني اصل مواساة و مساوات- در نگاه زاده ابوطالب ،همساني يكايك شهروندان – به رغم تفاوت هويت اجتماعي – در برابر حق و قانون است. گواه درستي اين خوانش،منظومه نهج البلاغه است.در اين رابطه رك :مقاله " شهروند مقتدر در چشم انداز نظام انديشگي امام علي" مندرج در مجله چشم انداز ايران شماره 59 و نيز مقاله "نهاد هاي عمومي در ساختار نظام سياسي "مندرج در همان مجله شماره 61.

 

[5]   -براي اشنايي بيشتر با ايده و انديشه ابن عربي افزون بر فصوص الحكم رك:

 - امام خميني /تعليقات علي شرح فصوص الحكم ،فصّ دهم

 -  نصر حامد ابو زيد/چنين گفت ابن عربي،فصل ششم.

 - محمد علي موحد / فصوص الحكم (توضيح و تحليل) فصّ دهم.

 - عزيز (اسماعيل)/زمينه اسلامي شاعرانگي تجربه ديني، فصل سوم.

[6]  - "ابليس" در داستان "ادم" (بقره/39-30،اعراف/25-11،حجر/42-26،اسراء/65-61،كهف/50،طه/123-116عص/85-71). "قابيل" – به روايت متون تاريخي – در داستان "دوفرزند آدم" (مائده/31-27) و "فرعون"(در جاهاي فراوان آيات قران) به عنوان نمود هاي اين "تكوارگي  و سنگوارگي= حمية الجاهلية" شناخته شده اند.

 

[7]   - تفسير نگارنده از " دين" – برابر انچه فهم مي شود – مستند به آيات قرآن چنين است:

" دين" در ادبيات  وحياني و در قرآن با دو ويژگي "فطرت=سبك افرينش" (روم/30)  و "صبغت=رنگ افرينش"(بقره/138) تعريف گشته و با عنوان "حنيف=پاكي و بي رنگي" 0يونس/105، روم/30) توصيف شده است. اين "رنگ بي رنگي" كه با اخلاص - خودآزاد سازی و پرواز تا بي كرانگي"(بينه/5)- نقطه مقابل شرك(يونس/105،نحل/120،حج/31) توضيح داده شده،به نام "اسلام"(الاسلام هو التسليم) (آل عمران/19،85) ناميده شده است.

الگوي اين " پاكي، آبساني و بي رنگي" در منابع وحياني " ابراهيم " معرفي گشته (بقره/135، انعام/161،نحل/120)كه نه تنها مشرك نيست(نحل/120)بلكه رنگ تعلق به هيچ شريعت را هم نپذيرفته است.(آل عمران/67). در گزاره هاي وحياني از اين "رنگ بي رنگي" به عنوان "مسلم"(آل عمران/67) ياد شده  واز همگان خواسته شده است تا از او كه پدر پاك ديني  و بي رنگي است (حج/78) سير و سلوك بياموزندو پيروي كنند(آل عمران/95،نساء/125، نحل/123،حج/78) چرا كه واگرايي و  رويگردي از آيين پاك ديني – كه چیزی جز شرك نيست – نابخردي و نافرهيختگي است.(بقره/130) و اين پاك ديني است كه برابر پيش بيني منابع وحياني به عنوان "دين الحق" سرانجام  در  درازناي زمان فراخناي زمين را در بر گرفته و فرامی گيرد (توبه/33،فتح/28،صف/9)

بدين بيان "گوهر دين""تسليم "آگاهانه(زمر/19-18ملك/10) و ارادي(بقره/256،انعام/148) و بنابراين آزاد و عاشقانه در برابر "حق "است و هسته مركزي آن ايمان است.

در اين رابطه و براي فهم بيشتر و بهتر مرز بين "دين ،شريعت و ملت" در ادبيات قرآن رك:

الميزان،ج5(عربي) ص352-350 ،ذيل آيه 48 سوره مائده.

 

منابع و مآخذ:

1-       الله تعالي، قرآن كريم

2-       الله تعالي/1375، قرآن كريم(ترجمه و توضيح و تعليق:بهاءالدين خرمشاهي) تهران، جامي و نيلوفر.

3-       ابن ابيطالب، علي، الامام / بي تا، نهج البلاغه(تصحيح و تعليق:دكترصبحي صالح ،قم،دار الهجره(افست از نسخه چاپ بيروت)

4-       اين عربي، محمد بن علي/ فصوص الحكم(درآمد ،برگردان ،توضيح و تحليل:محمد علي موحد و صمد موحد)،تهران، كارنامه.

5-       ابوزيد، نصر حامد، 1385/چنين گفت اين عربي(ترجمه:احسان موسوي خلخالي) تهران، نيلوفر.

6-       اسماعيل ، عزيز،1378/زمينه اسلامي شاعرانگي تجربه ديني(ترجمه:داريوش اشوري)،تهران، فرزان.

7-       سپهري، سهراب،1381/هشت كتاب/تهران،طهوري.

8-       سن،آمارتيا،1388/هويت و خشونت (ترجمه:فريدون مجلسي)تهران،آشيان.

9-       شبستري،شيخ محمد،1386، گلشن راز(تصحيح :دكتر صمد موحد)تهران،طهوري.

10-  طباطبائي،محمد حسين(علامه)1390 ه.ق، الميزان(عربي) قم،اسماعيليان.

11-  فروغي،محمد علي،(ذكاء الملك)1384/سير حكمت در اروپا،تهران،زوار.

12-  مطهري،مرتضي(استاد شهيد)1373/نبوت ،تهران، صدرا.

13-  ملاي رومي،جلال الدين محمد/1383،مثنوي معنوي ،تصحيح رينولد،ا، نيكلسون)تهران، قطره.

14-  موسوي خميني، روح الله(الامام،ايه الله، سيد)1410 ه.ق/تعليقات علي شرح فصوص الحكم و مصباح الانس، قم، دفتر تبليغات اسلامي.

15-  هاتف اصفهاني