«آیه حضور»
به انگیزه نوروز
پاسداشت آئین ملی بمثابه حراست از هویت انسانی
بوندگی ، پویندگی و پایندگی انسان به خودیت و فردیت اوست ، چه آنکه کانونی ترین انگیزه جنبش انسان ، انگیزه مانایی و انگیخته زندگی مینویی «من» است و این فرایند حس خودخواهی (حس مالکیت برخود) و کار ابزار خودنمایی (تشخص) و درون مایه هویت اوست . وبر این پایه ، نقطه آغازین جنبش و پویش فرازمند «من» انسانی تا کرانه بیکرانه خدایی ، خود آوندی و خداوندگاری است و همین تجربه است که چون از کانون چنبره خود اوج و موج برداشت و به بهانه نیازها گسترش پیدا کرد، مدارهای گوناگون و تودرتوی «هویت» را پدید آورده و به چرخش و گردش می اندازد.
این مدارها که در پی جنبش پاسخ به نیاز ساخته و پرداخته می شوند، کار پردازش پودمان شخصیت انسان را انجام می دهند و به اندازه نزدیکی و خویشاوندی زندگی ساز که با کانون چنبر هستی انسان ، یعنی «من» دارند. اثر گذار بوده و در رفتار و گفتار و کردار پدیدار و آشکار می گردند و به همین اندازه نیز دارای بایستگی و شایستگی می باشند.
امواج چند لایه اومانیسم (= انسان باوری و انسان گرایی) تا راسیونالیسم و سیانتیسم (= خرد گرایی و دانش محوری) و سرانجام پاتریوئیسم و ناسیونالیسم (= میهن دوستی و ملی گرایی) . ... که در واقع نشانه های حیاتی « من» انسانی به شمار رفته و می روند، فرایند باروری و کارآمدی مدارهای یاد شده می باشند.
برابر پژوهش های روانشناختی و عرفانی، خاستگاه و برآمدگاه جنبش برین گرا و فرازمند انسان «من» آدمی است و گرچه رستارگری این «عنصر گوهری» در وارستگی و پویایی است ، اما به اندازه بهره وری و اثرپذیری از جهان پیرامون ، دوستی ، پیوستگی و پای بندی پدیدار گشته و بدین فرایند «هویت» برآمده و شخصیت پرورده و بارور می گردد و در رفتار و گفتار نمایان می شود و براین پایه ، همان گونه که عوامل نسلی و نیاکانی هویت ژنتیک و نیز همانگونه که عوامل زمانی هویت تاریخی را تعریف می کنند، آب و خاک و دیگر عوامل سرزمینی و عادات و آداب به یادگار مانده از مردمان پیشینی هم ، هویت ملی را تعریف کرده و می کنند.
بر این پایه، گسست و چند پارکی ملی و تاریخی با هویت و شخصیت انسان ، همان می کند که گسست نسلی می کنند و مگر نه این است که ارباب معرفت در حوزه آموزش و پرورش و نیز عالمان اخلاق بر این یافته و باورند که گسست نسلی هویت را بحران زده و بیمار کرده و شخصیت را افسرده ، پژمرده و نابود می کند ؟!
گوهر سخن این است که ، گسست تاریخی و ملی، حتی اگر به نام گسل های مذهبی هم صورت گیرد. آفت بحران هویت را در پی داشته و شخصیت آدمی را سوخته می کندو بسیار روشن است که گروه مردمان این چنینی، نه تنها شرط بایسته برای سرنمونی در جهان و در میان جهانیان را نداشته و نخواهند داشت ، بلکه حتی شرط بایسته برای همگرایی ، همزیستی ، آشتی ملی و آرامش میهنی را هم دارا نخواهند بودـ چه آنکه به گفته امام علی (ع) :
«راهبرد امنیت ـ و طبعا اقتدار ـ ملی ، همراهی و آمیزگاری با منش ها و روش های نیکوی مردم است.» (نهج البلاغه ، حکمت / 401) و چنان است که آن امام عارف و امیر مومن، خطاب به کار گزار اعزامی برای مصر، می نویسد:«آن دسته از آداب ، عادات و رسومات میهنی و بومی افراد و اقوام که ریشه تاریخی داشته و مایه همبستگی ملی و سامانه زندگی مدنی آنان است را پاس داشته و مشکن . مباد! که با نوآفرینی آئین ها و بنیادگذاری نهادهای بدلی، انها را آسیب رسانی . زیرا چنین روندی بدفرجام و بی سرانجام است . چرا که نهنده آن آئین مدنی پاداش برد و شکننده آن بارگران بر پشت گیرد» (نهج البلاغه ، نامه / 53)
بدین بیان، پاسداشت سنن و آئین ملی از آن روی نیز بایسته و شایسته است که دست کم بخشی از کل بزرگتری از هویت و حیات انسانی است و چنان است که راهبرد آشتی سازی نسل هر عصری با عنصر مذهب و شریعت هم، هویت ملی اوست و چنان است که خداوند درآستانه فراخوان نخستین مخاطبان پیامبر به اسلام ، آنان را به نام هویت تاریخی و ملی فراخوانده و می گوید :«مردمان عرب حجازی ! از آئین و راه و رسم پدرتان ـ ابراهیم ـ پیروی کنید ، چه آنکه پیش از این ، او بود که شما را مسلمان نامید» (حج /78) و بدین مایه، حفظ و حراست از هویت انسانی و دینی در گرو پاسداشت آئین و سنن ملی است.