نوروز و پندآموزی رستارگرایانه

 

طبیعت به عنوان کتاب « بیوتکنیک» کابین الهام بخش زندگی و کانون معناداری و ماندگاری آن است و باید چون یک متن کاویده و بازخوانی شود تا قواعد و قوانین هندسه زندگی و سازندگی از آن برگرفته و فرآورده گردد و تدوین و تقویم شود.

رویکرد معرفتی و شناختی به طبیعت نشان می دهد که پایایی و مانایی هر چیز در گرو قالب شکنی و قالب گیری همواره و  شوندگی تجددگرایانه و توسعه گرایانه است.

هر سال که «نوروز» برآمده و سر می زند، در واقع میرش و زایشی در عرصه طبیعت صورت می گیرد. زمستان ، فصل میرش تقویم و قالب سال کهن است و بهار فصل زایش تقویم قالب سال نوین است . ماندگاری و جاودانگی هستی درگرو روایی این چرخه مرگ و زندگی است.

فرآیند پویه فرازمندانه هستی نشان داده و می دهد که ، نوزایی محتوایی و شعوری خود را در نو آوری شکلی و شعاری به نمایش درآورده و نمایان می سازد ، چرا که هر گوهر و جوهری ، ظرف ویژه خویش را می طلبد و به ناچار قالب تهی کرده و قالب می گیرد و چنان است که در زبان وحی از سنت همواره آفرینش به « انشاء» یاد و تعبیر شده است ، چه آنکه « انشاء» به معنی نوزایی ، نوآفرینی و دگردیسی ماهوی در پدیده هاست .

فرارسی و فرازمندی همواره و جاودانه هر انسان در گرو دگرگونی و دگردیسی بدنی و فیزیکی است، چنانکه فرآیند تکاملی و تمدنی دین خدا نیز در گرو عرضه نوین شریعت متناسب با نیازهای عصری بصری هر نسل است.

زیبایی و برینی (جمال و کمال) طبیعت ، شریعت و شخصیت به درافکندن قالب های کهن و برگرفتن قالب های نوین است و این درس بزرگ نوروز است و گویای آن است که ، پویش به سمت بهرورزی و بهبودی و دست یازی به آن قله بلند آفاقی و رهایی تا بیکرانگی به شرط نوزایی شعوری و شعاری اتفاق افتاده و صورت می گیرد.

این نوزایی در حوزه طبیعت بگونه ای قهری و قسری صورت گرفته و می گیرد ، اما در حوزه شخصیت و به تبع آن در حوزه شریعت به شرط تکاپوی ارادی ، تجربی و عملی اتفاق می افتد و تابعی از تولید اندیشه می باشد و به نظر می رسد که پیام وحیانی « یا ایها الذین امنو ، امنوا » (نساء 136) معطوف به چنین مهمی باشد.

خود بنیادی عقلی ، خودفرمائی و خودسالاری و رسیدن به آن نقطه آفاقی و آرمانی که به تعبیر امام علی (ع) هر انسان بتواند خویشتن را تراز اندازه گیری ، ارزیابی و داوری مناسبات و روابط درست انسانی قرار دهد ، هدف اساسی در حرکت رستارگرایانه کاروان بشری است . دست یازی به این مهم ، آن هم در فرآیندی از جهانی شدن زندگی به موجب راهبرد تولید اندیشه ، تعادل شخصیت و تعالی جامعه ممکن و مقدور است. بی گمان حرکت به آن نقطه و قله افق مانند که گوهر و جوهر همه داده های وحیانی و یافته های عقلانی است ، مستلزم پویایی و نوزایی فکری و علمی و نیز فعال سازی هنر خلاقیت و عقلانیت انتقادی است . به بیان دیگر ، فعلیت ظرفیت شدن کمال گرایانه انسان و فعال سازی هنر خلاقیت و توانمندسازی وی بر حمل بار امانت و خلافت (رهایی تا مرز بیکرانگی) به شرط مرجعیت عقل و علم میسور مقدور می گردد.

بدین ملاحظه و با توجه به ویژگی های سرشتی و ساختاری انسان از قبیل زیباگرایی ، پیشرفت گرایی و آرمانخواهی و ... لازمه معناداری و مانایی زندگی ،نوفهمی ، نوآوری و ایجاد و انجام دگرگونی و دگردیسی و گذر مستمر از وضع موجود به سمت وضع مطلوب است.

بر این پایه ، گرچه مسیر و مدار حرکت و قواعد بنیادی حیات در هندسه هستی ثابت باشد . اما گونه حرکت و ساز و کار حیات و راهبردهای آن نمی تواند این چنین باشد و از هیئت ثابت و فرم از پیش تعریف شده پیروی کند . بدین نسق دانشوری و دانشمندی به عنوان شرط بایسته و شایسته و نوع بهینه رویکرد انسان نسبت به دنیای پیرامون ، خود یک جنبش انسانی و لازمه نوزایی و نوگرایی است و این یکی از امتیازات و ویژگی های اصلی انسان است ، چرا که انسان در جنبش رفع نیاز با حیوان مشترک و مشابه است ، ولی آن چه که او را ویژه می سازد و اصالت و قداست می بخشد، ارتقاء سطح جنبش به جنبش ارادی ، عقلانی و علمی است.

بدین چشم انداز، بایسته الهام گیری از طبیعت و عبرت آموزی و رستارگرایانه از سنت نوروز ، پذیرش مرجعیت دانش است. چرا که این پیش نیاز گذر از سنت به صنعت و از پیشامدرن به مدرن و پسامدرن و پیش شرط عبور همواره از وضع کنونی به سمت وضع نمونی و پالایش قالب های کهن و آرایش به قالب های نوین است.