از بام بلند عاشورا (4)
گفتمان عاشورا : عزت، اصلاح، انديشه
امام حسين، اسوه يا اسطوره؟
پاسخ به اين پرسش، پيوند تنگاتنگي با گونه رويكرد به دين دارد. بر اين پايه بايسته و شايسته است كه نخست رويكردهاي گونهگون ديني را يادآور گشته و دوباره خواني كنيم :
1- رويكرد عاميانه
گونهاي از دينداري، شريعتورزي كساني است كه مدار عقلي و ظرفيت فكري و فرهنگياشان، باز و آزاد نگشته و توسعه نيافته است و بر اين پايه گر چه حقگرايند (نهجالبلاغه، خ/61) و براي رهبران، رهرواني مُطاع و منقادند (نهجالبلاغه، ح/147) اما چون حقگراييشان، از سر حق و تحقيق و از مسير عقل و تحليل صورت نگرفته و رخ نداده است، از پشتوانه عقلي و علمي لازم برخوردار نيستند و از خردورزي در عرصه دين و مذهب بيبهرهاند. اينان جماعتي هستند كه به جاي پژوهش و ادراك، بر گزارش و احسانش بسنده كرده و در نتيجه چون - به بيان امام علي - از ژرفانديشي در حق بيبهرهاند (همان) و به آموزش و پرورش نياز دارند (همان، خ/238) در بهرهوري از مذهب و شريعت، بر حسب تعريف و فهم قشري و ضدعقلي، پنداري خرافه و رفتاري گزافه دارند.
بديهي است كه رهآورد چنين رويكردي، شكلگرايي و فرماليسم مذهبي است و چون - به مثابه وقوف در طبيعت و تاريخ - بروندادي، جز تأخير از ترقي و پيشرفت ندارد و بازتوليدي جز به سود لائيسته شدن جامعه به بار نميآورد و بر جاي نميگذارد، در ترازوي سنجش عقل و علم، پديدهاي ناصواب و گاه فسادآميز است.
2- رويكرد كاسبكارانه
گونه ديگر، دينداري كساني است كه گرچه به تعبير امام علي، به نوعي از تيزفهمي و هوشمندي برخوردارند (همان، ح/147)، اما چونان آنانكه امين مردمند، رياكارانه و در يك رفتار تصنعي و دروغآميز، جانب احتياط ميگيرند و از خدا پوششي براي نافرماني و كژروي ميسازند و به انگيزه خيرگي و چيرگي بر مردم، همه مقدسات را مصادره به مطلوب نموده و از ديانت ستون سقف معيشت ميسازند (نهجالبلاغه، خ/32).
شريعتگراياني اين چنين كاسبكار و سودانگار، ديانت را به دام تغلب و خودكامگي مياندازند تا مگر از آن به مثابه ابزاري در بهرهوري هر چه بهتر و بيشتر از دنيا، استفاده كنند (نهجالبلاغه، ن/33).
بديهي است كه صورت چنين رويكردي نيز، شكلگرايي و فرماليسم مذهبي - البته از نوع ديگر - است و چون - به مثابه عدول از طبيعت و تاريخ- بروندادي جز تظاهر و نفاق ندارد و بازتوليدي جز لائيزم و ماترياليسم، به بار نياورده و بر جاي نميگذارد، روشن است كه باز هم در ترازوي سنجش عقل و علم، پديدهاي ناصواب و فسادآميز است.
3- رويكرد عاقلانه و عالمانه
در اين ميان رويكرد سومي نهفته و وجود دارد كه، در پس پرده ابطال دو نوع اول و دوم، اثبات ميشود و آن، همان رويكرد عاقلانه و عالمانهاي است كه مردمان بدان دعوت و فراخوان شدهاند (زمر /17-19).
موج سوم دينداري، موجي است كه با دانشوري، گوهر مراد بينايي را دريافته و با گذر از دگماتيسم و جزمانديشي، فرماليسم و لائيزم را گذارده و بر جوهر روانبخش و زندگيساز باورمندي دست يازيده و با تجربه وارستگي و آزادگي، به كرانه بيكرانه دشت رهايي (
ويژگي اين موج "تدبر" است و اين موجب ميشود كه آدميان سوار بر طريقت، ضمن پرهيز از گسستگي، بدان وابسته هم نگشته و وقوف نكنند و با اتخاذ خط مشي وارستگي، رو سوي كشف و درك حقيقت، گذر كنند (نهجالبلاغه، خ/182).
گوهر و جوهر دين، برون رفت از خود و سرسپاري و بندگي حق است، اما اين سرسپاري و بندگي (تمكين و تسليم) زماني حقيقت ميپذيرد و ارزشگذاري ميشود كه، به آرايههاي عقل و اراده آراسته شود، چه آنكه رفتار آدمي به شرط آنكه از سر عقل و اراده صورت گيرد و اختيار شود، ارزشپذير ميگردد.
گاه كساني به حكم هويت انساني و با توجه به همبستگي و پيوستگي ساختاري عقلانيت و ديانت (زمر /17-19) و نيز با عنايت به كاركرد دين، مبني بر آرايش و آرامش روحي و رواني، برخوردي درايتي و معرفتي با دين داشته و دارند (نهجالبلاغه، خ/239).
رويكردي اينگونه، با تكيه بر فكر و ذكر و از رهگذر ادراك و اشراق، با توجه به اقتضائات زماني و زميني، از دين شريعت ساخته و آن را طريقت عبوديت حق و ربوبيت خلق دانسته و قرار داده و ميدهد.
عاميان به دليل اينكه همّت، جرأت و جسارت فكر و ذكر را نداشته و ندارند و زحمت ادراك و اشراق را به خود نداده و نميدهند و كاسبكاران نيز به دليل حفظ دستگاه توليت خود، تلاش كرده و ميكنند تا با تكيه بر بعد آسماني پيشوايان معصوم، آنان را در هالهاي از قدس قرار داده و تافته جدا بافته تعريف نموده و با نفي و انكار بعد زميني، تصويري استثنايي و دست نايافتني و تجربهاي غير قابل بسط و گسترش ترسيم كنند و با توجيه «كار نيكان را قياس از خود مگير» مسئوليتگريزي كرده و سلامت و سعادت دين و دنيا را به بهانه - و نه به بها - طلبكاري كنند (غرر و درر، ج/7، ح/1240) و درست به همين دليل است كه هميشه انگشت تأكيد اينان، ويژگيهاي زشت رقيبان و دشمنان را نشانه رفته و از همين روي و رهگذر است كه مثلاً پيش و بيش از آنكه از عاشورا حماسه بسازند، فاجعه پرداختهاند.
اينگونه چهرهسازي و سيماپردازي، پيشوايان معصوم را عموماً و امام حسين را خصوصاً در هيئت اسطورهاي درآورده است كه در عينيت زندگي ظهور و بروز نداشته و قابل تجربه نيستند و تنها كارايي و كارآمديشان، شفا و شفاعت در دنيا و آخرت است.
اين قلم در پي آن نيست كه اسطوره و اسطورهسازي را نفي و بار مثبت آن را انكار كند، بلكه بر آن است تا با اشاره به زادگاه و خاستگاه فكري و ذهني اسطورهسازي از شخصيت و حركت پيشوايان معصوم، بار منفي آن را يادآوري كرده و خاطرنشان شود كه، رويكردي اينگونه با امام، از عاشورا،
به جاي حماسه، فاجعه ميسازد،
و به جاي قاعده، واقعه ميپردازد،
و به جاي عطرافشاني عشق و ايثار و فداكاري، بذر حقه و كينه و خشونت را ميپراكند،
و به جاي تبيين عنصر "اصلاح" در حماسه حسيني، بر عنصر "سلاح" تأكيد ميورزد، و به جاي تحليل "اثاره عقل و اقامه قسط" به عنوان راز قيام، به توصيت نماز بسنده ميكند.
و كوتاه سخن آنكه، به جاي تحليل شخصيت و ماهيت عاشورا، به تجليل روي آورده و به جاي تنوير افكار و تصعيد ارواح، به تحريك عواطف و تخليه هيجانات پرداخته و بدان دلشاد است و بس ميكند.
اما عالمان و عارفان، به استناد عناوين و مفاهيمي چون "حجت"، "دليل"، "هادي"، "صراط" و ... كه در متون و منابع روايي و تاريخي، معطوف به كاركرد امامان معصوم در عينيت زندگي آمده و وارد شده است، بي آنكه ويژگيهاي اسطورهاي آنان را نفي و انكار كنند، به الگوسازي پرداخته و شخصيت و حركت آن بزرگواران را قابل اقتباس و تجربهاي قابل بسط و گسترش دانسته و "اسوه" توصيت كردهاند، چنانكه در كلام خود امام آمده است كه : "و لكم فيّ اسوة = حيات و حركت من، نمونه قابل گسترش براي شماست (طبري، ج4، ص304 و خوارزمي، ج1، ص35).
درسآموزي، عبرتاندوزي، پيامگيري و الگوبرداري از حيات و حركت امامان و پيشوايان معصوم بر پايه اسوهپردازي، مستلزم عقلانيت و قانونمندي زندگي آنان است و اين، شناخت، كشف، استخراج، تصفيه و تدوين ميطلبد.
عنصر اصلاح در حماسه حسيني
امام حسين نه يك اسطوره كه، اسوه انساني است و عاشورا نه يك واقعه در تاريخ كه، يك قاعده در زندگي است و ريشه در نهادهاي ساختاري دارد و همراه و همزاد ارزشهاي خودبنياد آدمي است.
عاشورا، خود زيارت است، نغمه عارفانه انسان عاشقي است كه ميخواهد راز پرواز تا خدا را، رمزگونه ساز نموده و سوز و گداز درون خود را فرياد كند.
در اين قيام و اقدام، مقصود و غايت مطلوب، نقطه اوج حيات معقول يعني ظهور در بستر عشق و حضور در مرقد معشوق است.
از اين پايگاه و در گفتگوي با آنكه مهناز وجود است، نيايشگونه تفسير راز ميشود كه : «اني اتقرب الي الله ...»
در اين سير و سفر عرفاني و شدنِ كمالي، ساز و كار و اسباب پرواز، نقد و نفي زشتيها (برائت) و اثبات زيباييها (ولايت) است، چه آنكه به بيان امام صادق "ايمان" تفسير اين دو حرف است (ميزان الحكمه، ج/1، ص/319).
عارفان در حوزهي مهندسي و معماري شخصيت، اصل و قاعدهاي دارند. ميگويند :
اول : تخليه = پيرايش و پالايش
دوم : تحليه = ويرايش و آرايش
يعني نخست بايد روح و روان و زواياي دل و دماغ و لايههاي عقل و قلب را، از زشتيها و رذيلتهاي اخلاقي پيراست و تصفيه كرد و سپس به زيور زيباييها و فضيلتها آراست و تهذيب نمود و اين همان اصلي است كه كتاب خدا - قرآن - بدان گويا است.
قرآن بر اين باور است كه معماري اخلاقي توحيدي در جان آدمي، مبتني بر نقد و نفي هر چه مثال طاغوت است، امكانپذير ميباشد (بقره/256) و اين راز در "لا" و "الا"ي شعار توحيد رمز شده است.
اين اصل و قاعده در جامعهسازي و معماري مدنيت هم جاري است.
يعني همانگونه كه بذرافشاني انديشه و اخلاق توحيدي در جانهاي آلوده و بيمار و برخوردار از زشتيها مفيد و مثمر نيست مگر به شرط تخليه و تصفيه، در جامعهسازي نيز، بذرافشاني زيبايي و فضيلت اخلاقي و انديشه توحيدي مؤثر و مثمر واقع نخواهد گشت، مگر به شرط پاكسازي روان آلوده و بيمار جامعه و تحقق چنين مهمي در گرو نقد و نفي هر نظام و سيستمي است كه محصول و مولودش چنين باشد. اين است كه گر چه ظهور زيباييها (ولايت) غايت است، اما غروب زشتيها (برائت) مقدم و بلكه مقوم آن است.
روي همين اصل و اساس است كه، پيامبر در آغاز دعوت، وضع موجود را كه بازتوليد روابط ناسالم سياسي و اقتصادي است و بازخوردي جز آلايندههاي اخلاقي و اجتماعي ندارد، هدف قرار داده و به علامت آن "بت" را نشانه ميرود.
شايد سرّ اينكه خداوند در خطابهاي اوليه پيامبرش را به عنوان "منذر" فرمان قيام و اقدام ميدهد كه : «يا ايهاالمدثر ، قم ، فانذر ... » (مدثر/1-3) همين نكته باشد چه آنكه "انذار" در بر دارنده "كاوشگري و خيشزني"، "نوزايي و نوآفريني"، "بيدارسازي و وارستهسازي" است. و اين خيشزني، نوآفريني و بيدارسازي است كه چون وضع موجود را متزلزل نموده و در هم ميريزد، سبب ميشود كه مدافعان و محافظان وضع موجود احساس خطر نموده و دچار ترس شوند و با نوآوريها دشمني ورزند. روي همين ملاحظه است كه از "انذار" معني "بيم" شده است. چرا كه اثر وضعي "انذار"، ترس و وحشت مدافعان وضع موجود - كه در ادبيات قرآني "مترفين" ناميده شدهاند (سبأ/34-35 و زخرف/23) ميباشد.
بر اين پايه، گر چه غايت بعثت "آزادسازي معنوي" انسان است، اما فرايند آن، نفي و انكار روابط و مناسبات ناسالم سياسي - اجتماعي و اقتصادي است. اين است كه در تبيين تاريخي عارفان، "برائت" عصاره فرياد همه پيامبران دانسته شده است.
در تحليلي با اشاره به اينكه مبارزه پيامبران با بتهاي سنگي و فلزي دستساخته كارگران، حركتي سمبليك و نمادين ميباشد، آمده است :
«... تمام بتشكنيها و مبارزات و جنگهاي حضرت ابراهيم با نمروديان و ماه و خورشيد و ستاره پرستان، مقدمه يك هجرت بزرگ و همه آن هجرتها و ... مقدمه بعثت و رسالتي است كه در آن ختم پيامبران، سخن اولين و آخرين بانيان و مؤسسان كعبه را تكرار ميكند و رسالت ابدي خود را با كلام ابدي "انني برئ مما نشركون" ابلاغ مينمايد...» (امام خميني: 1378، 20/316 - 317)
با اين تحليل و تفسير است كه "بتستيزي" معني و مفهوم و عينيت پيدا ميكند. و اگر غير از اين تحليل و تفسيري ارائه دهيم، اصلاً بتستيزي معني ندارد و وجود پيدا نميكند.
و چنان است كه امام حسين، يزيد را به عنوان نماد نظام و سيستمي كه بازتوليد روابط ناسالم و غيرمشروع است هدف قرار داده و نشانه ميرود و بدين سبب از او به عنوان "دعي" ياد ميكند.
"دعي" كه در حماسه حسيني مورد نقد و نفي قرار گرفته، سمبل سيستم و نظامي است كه بازتوليد روابط ناسالم انساني است و اين زماني ميسور و مقدور ميگردد كه آيين و انديشه در دام خودكامگي و استبداد گرفتار آيد.
يادآوري اين نكته لازم است كه "دعي" انحصاراً و الزاماً به معني زنازادگي جنسي نيست، معني و مفهوم ديگري هم دارد و ميتواند اشاره به زنازادگي سياسي و حرامزادگي فكري و فرهنگي باشد. يعني حاكم و حكومتي كه محصول و مولود روابط نامشروع و ناسالمند، چه آنكه امام علي در مقام تبيين جامعهشناسانه ظهور و سقوط حكومت و طلوع و غروب تمدنها، سفارش ميكند كه :
«و لا تطيعوا الادعياء = از خوانده شدگان و آنانكه اصل و اساس و مشروعيتي ندارند، پيروي نكنيد.» (نهجالبلاغه، خ/192)
در تحليل و تفسير امام علي "ادعياء"، دانه درشتهاي هرمنشين زشت سيرتي هستند كه با وارونهسازي انديشه ديني و با ژستي حقنمايانه، در جام جان انسانهاي راست و درست رخنه كرده، چشم و گوش را سدّ و سلب و خردها را ربوده و فرو مردهاند و بدين ترتيب كارگزار ابليس گشتهاند...» (همان).
و اينجاست كه شعار علياكبر در بيان شناسنامه نهضت كه ميگويد : «والله لا يحكم فينا ابن الدعي...» (ترجه مقاتل الطالبين : 116) تفسير ميشود.
زيباست بدانيد كه در ميان نامههاي نوشته و فرستاده شده به امام حسين از جانب عراقيان، نامهاي به امضاء مشترك حبيببن مظاهر و سليمانبن صرد خزاعي وجود دارد كه طي آن و در بيان دعوت از امام يادآور شده و تأكيد كردهاند كه، «نظام اموي، سيستم اقتصاد جامعه را در هم ريخته و بيمار كرده است.» (حكيمي/73 : 84)
اين يادآوري و فراخواني، آنهم از سوي دو تن از سالمندترين، پيشتازترين، نيكانديشترين، روشنضميرترين و پاكدامنترين اصحاب و انصار عليبن ابيطالب كه، به يادگار از روزگاران پيامبر باقي مانده و در عاشورا و جنبش توابين به ياري حق شتافتند و به معراج شهادت رفتند، بسيار معني دارد و پرمفهوم است.
در چنين زمينهاي است كه استخدام و استعمال واژه "اصلاح" ماهيت گفتمان و شخصيت حماسه را تعريف ميكند.
برابر گزارش منابع تاريخي و روايي، حسينبن علي در گفتگوي با برادرش محمد حنفيه ضمن نفي خشونت و شرارت در قيام و اقدام، حركت خويش را اصلاحطلبانه توصيف كرده و بدين بيان تأكيد كرده است كه : «انما خرجت لطلب الاصلاح في امة جدّي ... = من برخاسته و حركت كردم مگر ساختار ميراث جدّم - محمد - را بازسازي كرده و دوباره آراسته و به سامان آورم.»
عنصر "اصلاح" در ادبيات عاشورايي امام حسين موج ميزند، چنانكه پيش از اين نيز ضمن بياني نيايشگونه و در پايان خطابهاي بر آن تأكيد ورزيده و گفته است : «اللهم انك تعلم ... = خدايا! تو ميداني كه اين قيام و اقدام، اقتدارگرايانه و يغماگرانه نبوده و نيست، بلكه بدان منظور است تا در جامعه "اصلاح" صورت گرفته و ظهور يابد...» (تحفالعقول، 1384هـ : 243)
و در اين رابطه و راستا است كه "امر به معروف و نهي از منكر" در گفتمان حسيني تعريف شده و روشن ميشود كه آن دو در حكم كار ابزارهايي بودند كه امام با تكيه بر آن و از آن پايگاه، به نقد و نفي حاكميت تغلّب و اصلاح ساختار همهجانبه جامعه پرداخت.
و چنين است كه امام صادق قيام حسينبن علي را، قيام براي "عدالت" دانسته است. در زيارتنامهاي كه از آن حضرت خطاب به جدّش ابيعبدالله به يادگار مانده، آمده است كه : «و اشهد انك قد امرت بالعدل و القسط و دعوت اليهما = و من گواهي ميدهم بر اينكه تو جامعه را به داد و برابري فرمان دادي و بدانها فراخواندي.» (كامل الزيارات، : 196)
باري! حماسه حسيني، اقدامي اصلاحي و جنبشي دادخواهانه است و بدين جهت روشن و آشكار است كه استراتژي عاشورا، با تأكيد بر آزادسازي معنوي انسانها، "ظلم ستيزي" است و نه صرفاً ظالم ستيزي. يعني امام حسين برخاست و حماسهاي آفريد، مگر تا روابط و مناسباتي را از ميان برداشته و براندازد كه بازتوليدش قدرت و حكومت يزيدي و اموي است. و به بيان ديگر، امام آمد تا دنيايي بيافريند و جهاني بسازد كه در آن ستمگري توليد نگردد و ظالمي شكل نگيرد و بنابراين فرهنگ عاشورا :
- فرهنگ آزادي و خودسازي است نه اسارت و خودسوزي،
- فرهنگ اصلاح و بساماني است و نه فساد و شرارت بازي،
- فرهنگ منطق و گفتگو و تفاهم است و نه فرهنگ پتك و تعرض و تعارض،
- فرهنگ با و با و همزيستي سالم انساني است و نه فرهنگ يا و يا و ريزش نيروهاي انساني.
بيدارسازي و آزادسازي، غايت حماسه حسيني
عاشورا زائيده بعثت است، چنانكه زنده كننده آن نيز هست و بدين معني معطوف است كه فرمود : «حسين مني و انا من حسين» (ارشاد مفيد، ص249) بر اين اساس، بعثت و عاشورا، داراي وحدت ماهيت بوده و هم سنخ هستند. پس اگر حكمت و غايت بعثت - همانگونه كه در كلام علوي آمده است - «بيدارسازي محركهاي فطري و آزادسازي انرژي انساني و عقلاني است.» (نهجالبلاغه، خ/1) حكمت و غايت حماسه حسيني نيز همين است. در اين راستا، سخنان رازگشايانه امام صادق در تحليل و تفسير حماسه حسيني - كه پيشتر گذشت - قابل درنگ و دقت است.
همواره چنين بوده و هست كه اصحاب زور و ظلمت براي كسب و تثبيت قدرت و حفظ موجوديت، انسانها را به اسارت گرفته و به ذلت و زبوني انداخته و مردم را شخصيت سوخته كرده و ميكنند و قاعده انجام چنين كنشي، تحميق، اغفال و استعمار مردم بوده و هست و اين همان روشي است كه فرعون به منظور استعباد و استعمار جامعه خود پيش گرفت و از آن بهره جست. به گفته قرآن : «فاستخف قومه و فاطاعوه ... = فرعون، توان عقلي مردم را تضعيف كرد و آنان را تحقير نمود تا در نتيجه وي را اطاعت كنند.» (زخرف/54)
واقع تاريخي اين است كه در پي درگذشت پيامبر، با كارگرداني و بازيگري عوامل و عناصري از حزب اموي، چنين رجعتي در امت اسلام سر زده و صورت گرفت و برابر گزارش عليبن ابيطالب، جامعه دچار همان بافت و ساخت جاهليت شد. وي، پس از پذيرش زعامت مردم، خطاب به معاصران خويش چنين ميگويد :
«الا و ان بليتكم ... = هشدارتان باد! اوضاع و احوال امروز شما چونان روزگاراني شده است كه بعثت رخ داد و پيامبر برخاست ...» (نهجالبلاغه، خ/16)
گواهي تاريخ اين است كه، رجعتطلبان اموي، در راستاي كسب و تثبيت قدرت، با رويكرد ابزاري به اسلام، با تكيه بر ساز و كارهايي - پيش از هر چيز - دست اندر كار اسارت انسانها گشته و بدين مقصد توان عقلي و بنيه فكري آنان را ناتوان و بيمار ساخته و شخصيتشان را نابود و خوار كردند. گفته فرزوق شاعر در توصيف عراقيان - خطاب به ابي عبدالله - كه : «قلوبهم معك و سيوفهم عليك» (آيتي، 47 : 91) گوياي همين واقعيت است.
وقتي سازمان فكري نسلي در هم ريخته و سامان ذهني و عقلي اهل هر عصر و مصري آغشته و آشفته گشت و آلايندههاي انساني توليد و روابط اجتماعي ناسالم توجيه شد، بديهي است كه تغلّب و استبداد حكومت مييابند و "ادعياء" وارث "انبياء" ميگردند. به گفته امام علي :
«آن زمان كه مرزهاي حق و باطل در هم ريخت و فضاي جامعه مهآلود و دوداندود گشت و فكر و فرهنگ در محاق تمايلات و تمنيات اصحاب قدرت قرار گرفت، تغلّب و خودكامگي چيره گشته و شيطان سيطره و سلطه مييابد.» (نهجالبلاغه، خ/50)
به موجب اين تبيين و به گواهي واقعيتهاي تاريخي، سرانجام و سرنمون فساد همه جانبه در جان و جهان انسانها، فساد فكر و فرهنگ است. بر اين پايه و به موجب قاعده : «سنگ را به همانجا برگردان كه از آنجا برآمده است.» (نهجالبلاغه، خ/314) نقطه آغاز اصلاح هم همينجا است. و اين است كه حسينبن علي، قيام و اقدام خويش را حركتي اصلاحي دانسته و تعريف كرده است.
بدين بيان، گام نخست اقدام اصلاحي امام حسين در قالب قيام عاشورا، بيدارسازي امت اسلام از غفلت و ظلمت و ضلالتي بود كه ارتجاع اموي بر جامعه حاكم ساخته و مسلّط كرده بود و چنين است كه حماسه حسيني، حركتي بيدارگرانه و آگاهي بخش توصيف گشته و گفته شده است كه : «و بذل محجتهه فيك ليستنقذ الناس من الجهالة و حيرة الضلالة.»
عزت و آزادي، گفتمان حسيني
در تبيين امام صادق، حماسه حسيني، جنبشي بيدارگرانه و دادخواهانه تعريف شده است.
برابر تعريفي كه حكيمان و فيلسوفان كردهاند، عدالت، اعطاء حق هر صاحب حقي است كه به موجب هويت انساني و حيات مدني به او تعلق ميگيرد. (مطهري، 1352 : 13 - 15)
بدين بيان، عدالت در معني سلبي، نفي تبعيض و در معني ايجابي، توزيع حقوق، امكانات و امتيازات و از جمله حق شهروندي و حق صيانت از شخصيت در برابر هر قدرت قاهر است و بدين نسق، عدالت مفهوم باز و بسيطي است كه هم حقوق طبيعي و هم حقوق اكتسابي و اجتماعي و از جمله حق آزادي را در بر گرفته و شامل ميشود و بر اين اساس، عدالت مقتضي بهرهوري شهروندان از حق آزادي است. «پس عدالت و آزادي مقتضي و مقوم يكديگرند و نسبت بين آنها دو نسبت تضايف است. يعني عدالت، زماني عدالت است كه رويكردي آزاديخواهانه داشته باشد و آزادي هم زماني آزادي است كه رويكردي عدالتگرايانه داشته باشد.» (خاتمي/1380)
به بيان ديگر، آنچه نظامبخش است و جان و جهان انسان را نظم و نسق ميدهد و موجب آرامش رواني، سامان اجتماعي و سازمان كيهاني ميشود، عدالت آزادي محور است و از اين رو بارها گفته و نوشته شده است كه، «عدالت عمود خيمه ديانت و ستون سپهر معنويت است.» و چنين است كه، گفتمان غالب بر ادبيات عاشورا، گفتمان عزت و آزادي است. در بيشتر سخنان امام حسين در آستانه عاشورا، ذلت و زبوني، تبعيض و ناروايي، استبداد و بردگي و تمامي جلوههاي ستم و شرك است كه نفي و انكار شده است، و در برابر، عزت و سرافرازي، عدل و آزادي، برادري و برابري و همه جلوههاي توحيد است كه اثبات شده است و بدينگونه است كه اشاره كرده و يادآور شديم كه، استراتژي عاشورا، استراتژي "انذار و اصلاح" است.
كمترين تأمل روي مواريث به يادگار مانده از امام حسين نشان از آن دارد كه عاشورا در بعد سلبياش فقط نفي ظالم نيست، بلكه نفي ظلم است، نفي روابط و مناسباتي است كه توليد ظالم ميكند. به عنوان نمونه به بخشي از خطابه تند و انتقادآميز امام خطاب به ارباب دانش - كه به موجب هويت علمي، مسئوليت و مرجعيت فكري و اجتماعي مردم را بر عهده دارند - بنگريد:
«هان اي اهل دانش! ميثاقهاي الهي شكسته و پيمانهاي نبوي گسسته و ناتوانان - كورها و كرها و لالها - بيسرپرست ماندهاند و شما گويا در چرت و غفلت هستيد؟! هيچگونه سوز و گداز و جنب و جوشي نداريد!
شما اي دانايان! كه مرجعيت فكري و اجتماعي مردم را بر عهده داريد، منزلت خويش را فراموش كرده و از دست دادهايد و با اين بيتعهديها و بيتفاوتيها، اصحاب اقتدار و انحصار را بر نواميس مردم چيره كرده و دين و دانش را در دام خودكامگي گرفتار آورده و تماشاگريد!
اي اصحاب علم و دانش! شما اصحاب قدرت را بر سرنوشت سياسي - اجتماعي و حيات اقتصادي مردم چيره نموده و به آنان ميدان داديد كه سوار بر مركب شبهه و در وادي شهوت، دستگاه تبليغي را در اختيار گرفته، ارزشها را دچار ريزش و نيروها را دچار ميرش كنند!
اين چه وضعيت شگفتانگيزي است كه، ميدان در اختيار دغلبازان و نابكاراني است كه با بهرهگيري از وجوه مالي مردم، ستمكارانه بر مؤمنان ميتازند و با آنان نامهرباني ميكنند...» (تحفالعقول : 1384 / 240)
بر اين پايه پيام امام حسين از جايگاه عاشورا در بعد ايجابياش آن است كه عدل و آزادي، زماني جدي و عيني ميشوند كه مناسبات انساني و روابط اجتماعي مشروع و ساختاري سالم پيدا كنند و نهادهاي اخلاقي، سياسي و اقتصادي پيرايش، آرايش و اصلاح گردند.