از بام بلند عاشورا (1) ×
گفتار اول
عاشورا : قله تعالي و نقطه تلاقي انديشه و احساس
... امام حسين خون دل خويش را در راه خدا نثار و ايثار كرد، مگر تا آنكه مردم از امارت ناداني و از اسارت گمراهي نجات يافته و جامعه از گرداب و مرداب بيدركي و شخصيت سوختگي رهايي يابد... (زيارت اربعين)
اين داوري و ارزيابي امام صادق (ع) در تحليل و تبيين حماسه حسيني است. ايشان در بيان ديگري - و در قالب زيارتنامه - نيز خطاب به حسينبن علي(ع) افزودهاي دارد و ميگويد :
"و اشهد انك قد امرت بالعدل و القسط و دعوت اليهما" يعني، من گواه و آگاهم كه تو مردمان را به داد و برابري فرمان دادي و فرا خواندي". (كاملالزيارات، 1356 هـ ق. ص1961)
بدين ملاحظه، امام صادق (ع) در بياني قيام و اقدام حسيني را حركتي بيدارگرانه و در كلام ديگر، نهضتي دادگسترانه تعريف و توصيف ميكند.
با توجه به نظم و سازمان حاكم بر سخن امام، طبعاً بايد "بيدارگري" و "دادگستري" نسبت و رابطهاي با هم داشته باشند و اين نسبت و رابطه در سخنان امام علي (ع) به روشني بيان شده است چه آن كه آن حضرت، نسبت به عقل و عدل، تعريف و توصيف همگون و يكنواختي دارد و در رابطه با هر دو مفهوم ميفرمايد : "وضع الشي في موضعه" يعني هر چيزي در جايگاه و قرارگاه ويژه خودش، حركتي خردمندانه و دادگرايانه است." (غرر و درر. ماده عقل و عدل)
چنين تعريفي و توصيفي نشان ميدهد كه عقل و عدل نسبت ديرينه و نهادينه با هم دارند و از يك تيره و تبار و همزادند، چرا كه ريشه در بنياد فطرت دارند.
در نگاهي كلي و اجمالي و با رويكردي روانشناسانه، شايد بتوان گفت كه "عقل" نشاء "عدل" و "عدل" نشان "عقل" است. چنان كه در تبيين امام علي(ع) آمده است كه :
"خرد در قلمرو جان انسان، بادباني است كه آدمي را به سمت و سوي عدالت، هدايت و راهنمايي ميكند." (همان)
بر اين پايه، علت اساسي انحراف از عدالت، فقدان عقل خودبنياد و خودفرمان در قلمرو جان آدمي است و اين پندار و انگارهاي به گزاف نيست.
اگر واقعيتهاي اجتماعي را ميداني براي آزمون نظريههاي انساني بدانيم و با اين پيشفهم و با رويكردي اخلاقي به تجزيه و تحليل رويدادها و پديدههاي اجتماعي بپردازيم، راستي و درستي ادعاي فوق اثبات خواهد شد چرا انسانها دچار مفاسد اخلاقي، اجتماعي از قبيل رشوهخواري، پارتيبازي و دلالي و ... ميشوند و اسير ناهنجاريهايي چون امتيازخواهي، انحصارطلبي و استبداد ميگردند و در دام و كام آنارشيگري گرفتار ميآيند و هر كس در سطح خودش در وادي فاشيسم سقوط ميكند؟! شما يك مورد خرد را به عنوان نمونه فرض و تحليل كنيد، مثلاً ترافيك يك شهر را در نظر بگيريد. فرض كنيد برق شهر موقتاً قطع شده است و چراغ راهنما در چهارراهي از كار افتاده و بنابراين عامل بيروني و فيزيكي كنترل و هدايت ترافيك چهارراه فعلاً بيتأثير مانده است... تصور كنيد كه چه اتفاقي رخ داده و چه مشكلي ايجاد ميشود و چرا؟! پس از چند لحظه شما شاهد خواهيد بود كه، چهارراه دچار يك ترافيك پيچيده و چون كلاف سردرگمي شده است كه براي يافتن نقطه كور اين كلاف و حل مشكل ترافيك، ساعتها وقت و انرژي لازم است! چرا چنين ميشود؟ چون در چنين فرضي، هر كسي دنبال آن است كه راه را از ديگران بگيرد و بربايد و خودش را زودتر عبور دهد و حركت كند و نجات يابد. يعني در تلاش است كه، گر چه به بهاي مشكل آفريني براي ديگران، مشكل خودش را حل كند! اين تز و تئوري ريشه در آن دارد كه "عقل" خودبنياد در قلمرو جان آدمها به امارت نرسيده و خودفرماني و خودسالاري عينيت نيافته است.
وقتي چنين ذهنيتي مبناي كنش اجتماعي انسان قرار گرفت و مجتمع، تركيبي از آحاد آدمياني اين گونه و با اين ذهنيت شد، بديهي است كه هيچچيز در جاي خودش قرار نگرفته و نظم و نظام و عدالتي عينيت نخواهد يافت و چنان است كه مولي علي(ع) همه ناهنجاريها و نابسامانيهاي اجتماعي را متأثر از امارت "هوي" و اسارت "عقل" در قلمرو جان آدم دانسته و ميگويد :
«... تنها چشمهسار جوشش همهي نابسامانيها، آن لايه من طبيعي و غريزي است كه در نهاد هدايت قرار گرفته و همگان را در پيروي خود ميخواهد و بر اين اساس دستگاه قانونگذاري را هم به خدمت ميگيرد.» (نهجالبلاغه، خطبه : 50)
شرط سامانپذيري مجتمع انساني، در يك رويكرد وجودي و اخلاقي به انسان و اجتماع، خود بنيادي عقلي، خودفرماني و خودسالاري است، چنان كه امام علي(ع) در منشور اخلاقي به امام مجتبي از وي چنين ميخواهد و ميگويد: "خودت را ترازوي سنجش و ارزيابي مناسبات خود با ديگران قرار داده و آن را شاهين اندازهگيري و داوري بدان!." (نهجالبلاغه، نامه : 31)
بدين بيان "عدالت" زماني در جامعه عينيت پيدا ميكند كه در قلمرو جان آدمي "عقل" امارت يافته و بنياد شود، چرا كه "عقل" ريشه و "عدل" ميوه است و به بيان ديگر عقل مايه و عدل پايه حركت معنيدار و هدفمند آدمي است.
به نص سخن امام صادق(ع) و به استناد منابع و مدارك تاريخي و از جمله، شعارهاي عاشوراييان و به ويژه اظهارات شخص ابيعبدالله(ع)، قيام و اقدام جاودانه آن حضرت، حماسهاي اصلاحي، با هدف استقرار عدالت و آزادسازي معنوي انساني بوده و صورت گرفته است.
بر اين مبني و با توجه به ملاحظات پيشين، دستيازي به چنين غايتي، ممكن و مقدور نگردد مگر به شرط بيدارسازي توان عقلاني و آزادسازي گنجينه و انرژي فكري و جاري سازي عنصر آگاهي در جان آدمي و چنان است كه آن امام در غوغاي عاشورا، خطاب به مردمي كه در كام و دام تغلب و استبداد اموي گرفتار آمده و مشكل اصليشان، مشكل نابخردي است صلازده و ميفرمايد :
"ارجعوا الي عقولكم..." به خردهايتان برگرديد و عقل را باور كنيد و در قلمرو جان خود امير سازيد." (مطهري : 1365، ج3، ص47)[1]
مطالبه و فراخوان امام حسين(ع)، افزون بر داوري و ارزيابي امام صادق(ع)، گوياي آن است كه، مشكل بزرگ مردمي كه براي نبرد با آن امام تحريك و تجهيز شده و در كربلا حضور يافته بودند، مشكل بيدركي و نابخردي بوده است و نه بيديني و چنان است كه اگر گفته شود : ارتش ابن سعد در كربلا، بر آن بودند، تا با گذر از جنازه ابيعبدالله(ع) خوشنودي خدا را به دست آورده و بهشت را كسب كنند." برابر گواهيهاي تاريخي، سخن گزاف و جزاف نخواهد بود.[2]
بنابراين درست است كه محرك عاشوراييان در آن حركت حماسي، عشق است، اما مقصد و مطلوبشان "عقل و عدل" است. بدايت مقصودشان نجات انسان از اسارت جهل و غايت منظورشان، نجات اجتماع از ستم و ظلم است.
* * * * *
سال قمري كه نو ميشود و ماه محرم فرا ميرسد و خاطره حماسه حسيني زنده ميگردد، به ياد آن حادثه و حماسه و به نام امام حسين و اصحاب و انصار او، ضمن يك سنت ديرينه، مجالس و محافل فراواني برگزار گشته و طول دو ماه محرم و صفر به درازا ميكشد.
انگيزههاي فراواني به ويژه عشق و علاقه ايرانيان نسبت به خاندان پيامبر موجب شده و ميشود كه در اين مدت و فرصت، سرمايههاي كلان هزينه شده و انرژي مادي و معنوي بي حد و حصري نثار و ايثار شود. اينكه بازخورد اين همه كارگزاري و سرمايهگذاري چيست و چه بايد باشد، فرصتي مناسبتر براي ارزيابي و داوري ميطلبد. اما آنچه كه از منظري در درجه اول اهميت و اولويت قرار دارد، يادآوري نكاتي در رابطه با محتواي محافل و مجالس عزاداري و سوگواريهاي اين ايام ميباشد.
فلسفه عيني حضور ائمه(ع) در طول دو و نيم قرن، پس از درگذشت پيامبر و در استمرار رسالت آن حضرت، بسترسازي و فرآوري شرايط و مناسباتي بوده است كه ضمن آن با تكيه بر تكنيك و تاكتيكهاي مقتضي و مناسب، انسانها هر چه بهتر و بيشتر به غايت وجودي و كمال معنوي رسيده و در جايگاه شايسته و بايسته قرار گيرند.
بر اساس منطق علوي، شاخص اين غايت، بلوغ و حكومت عقل خودبنياد و ظهور خودفرماني و خودسالاري در انسان است. چه آنكه آن حضرت در پيامهاي تربيتي، خطاب به امام مجتبي و ديگران از آنان ميخواهد كه در تنظيم روابط و مناسبات خود با ديگران "نفس" خويش را ترازو و شاهين اندازهگيري قرار داده و آن را "ميزان" داوري بدانند.
بر اين پايه است كه بدايت حركت رسولان الهي نيز به بيان آن حضرت، آزادسازي انرژي عقلاني بشر بوده است.
به موجب اين بدايت و غايت است كه سمت و سوي محتوايي محافل و مجالس مذهبي، به ويژه جلساتي كه به نام ائمه(ع) برگزار ميشود، بايد رويكردي علمي داشته و در جهت آزادسازي و بارورسازي توان عقلي مردم باشد.
اگر اين پيشفهم را - كه البته در جاي خود تبيين شده است - بپذيريم كه مبدأ پيدايش همه كجرويها، فتنهانگيزيها، ناهنجاريهاي اجتماعي و اختلالات رفتاري "منيت" و پيدايش و رشد و رويش اختلافات منشي و خصلتي، ناشي از "انانيت" است و همين عامل و علت، زمينه ظهور و حضور پيامبران و مصلحان در اجتماعات شده و ميشود و نيز اگر بپذيريم كه حكمت و غايت بعثت انبيا و فلسفه حضور عيني آنان در اجتماعات، بيدارسازي محركهاي فطري و آزادسازي انرژي متراكم انساني و شكوفايي توان فكري بشر بوده و هست. بنابراين روشن ميشود كه عمدهترين راهكار درمان دردهاي همهجانبه سياسي - اجتماعي و اقتصادي و تنها راهبرد پيشگيري و بهداشت بيماريهاي رفتاري و شخصيتي، تربيت، تقويت و تثبيت "عقل" خودبنياد و ارتقاي شخصيت انساني به خودباوري، خودفرماني و خودسالاري است. اين است كه حركت عاشورايي امام حسين(ع) به بيان امام صادق(ع) ماهيتي بيدارساز و آگاهي بخش داشته و در جهت نجات انديشه و اراده انسانها از اسارت ناداني و گمراهي صورت گرفته است. بدين پايه و مايه، جلسات متعلق به اهل بيت و مراسم منتسب به آنان به ويژه در ايام محرم بايد ماهيت متناسب با حكمت بعثت و فلسفه عاشورا داشته باشد. اگر بدايت و نهايت حركت انبيا "اثاره عقل و اقامه عدل" است، بنابراين بايد منطق و محتواي تعاليم و تبليغات مستند و منتسب به آن، احتجاج، استدلال و اجتهاد باشد.
"احتجاح" يعني گفتوگوي دوجانبه منطقي، "استدلال" يعني اثبات علمي، فلسفي و يا وحياني ادعاها و گزارههايي كه آورده ميشود و "اجتهاد" يعني كاوشگري و نوآوري در حوزه فهم و عرضه دين و مذهب.
همانگونه كه در حوزه فروعات مذهبي و احكام شرعي، تفقّه و اجتهاد صورت گرفته و ميگيرد، در حوزه مباني ديني، متون مذهبي و دستورات اخلاقي و نيز در حوزه واقعيتهاي تاريخي هم بايد اجتهاد صورت گيرد و متناسب با اقتضائات و نيازمنديهاي عصري و مصري هر نسل، آن هم با تكيه بر ساز و كار احتجاج و استدلال ارايه و عرضه شود، بايد القائات و ادعاها و گزارههايي كه در جلسات تبليغي و مذهبي از سوي گوينده - در هر سطح و كسوتي - آورده ميشود، با تكيه بر براهين علمي، عقلي و وحياني، استدلال و اثبات شود و نيز بايد در جلساتي از اين قبيل، ميدان نقد و نظر به مخاطبان و شنوندگان داده شود تا بدين ترتيب با حماسه حسيني متناسب و مسانخ باشد.
سطحي نگري و عوامگرايي، نقدگريزي و خردستيزي كه منطق و محتواي پارهاي از اين گونه جلسات شده است و معالاسف به نوعي رو به رشد و گسترش نيز هست، نه تنها نسبتي با عاشورا و عاشوراييان ندارد كه دست كم عامل افت و آفت و آسيب فرهنگ عاشورا شده و ميشود. اين روند و روالي كه اينك معمول جلسات مذهبي و تبليغي است كه از يك سو گوينده هيچ الزام و تعهدي براي ارايه سند و استدلال و اثبات ادعاهاي خود ندارد و از سوي ديگر مخاطب ميدان نقد و نظر ندارد و نميگيرد. آن هم با توجه به نوع زباني و ادبياتي كه استخدام و استعمال شده و ميشود نه در آموزههاي ديني و سنت تاريخي و نه در مباني عقلي و علمي، پايه و مايه اساسي ندارد. اين روش و رويه كه با گزارشگويي، گزافه و خرافهگويي و يا با افسانهسرايي و داستانپردازي و با تكيه بر منطق رويا و خواب و افسونگري، صرفاً به تحريك عواطف و احساسات مخاطبان پرداخته شود، هيچ سنخيتي با مكتب اهل بيت نداشته و هرگز ما را به مقصد نميرساند.
البته بايد از تحريك عواطف - آن هم با تكيه بر ساز و كارهاي هنر متعهد و منطق متناسب - به عنوان فرم براي تقويت و تثبيت بنيه عقلي و علمي به عنوان محتوا بهره گرفت، اما نبايد بدان بسنده و مردم را در آن سطح متوقف نموده و دچار ايست تاريخي كرد.
1- شايان يادآوري است كه عبارت : "ارجعوا الي عقولكم" پس از گشت و گذار در منابع روايي و تاريخي يافت نشد. البته در پارهاي از كتب تحليلي و يا تقويمي پيرامون حادثه كربلا و حماسه عاشورا، عبارت همگوني به ترجمه آمده است. براي نمونه : "مقتل الشمس" مستند به نخستين سخنراني امام حسين(ع) در صبح عاشورا روايت كرده است : «... با هم بيانديشيد و تصميم خود را بگيريد...
... به خود آييد و خويشتن را سرزنش كنيد. "(صاحبي: 1372 / 192 - 193) همانند چنين فرازي در كتاب «بررسي تاريخ عاشورا» نيز گزارش شده است. (رك: آيتي: 1347 / 119)
بر پايه گزارش منابع تاريخي، صبح روز عاشورا، امام حسين(ع) رو سوي عراقيان حاضر در اردوگاه ابن سعد خطابهاي ايراد كرد و در آن با تكيه بر آيهاي از قرآن، از مردم خواست كه تفكر و تأمل كنند و نابخردانه و شتابزده اقدام نكنند. آيه مورد استناد امام اين است : "... (نوح) به قوم خود گفت : پس در كارتان با همنبازانتان همانديشي كنيد تا كارتان بر شما مشتبه نگردد... سپس درباره من تصميم بگيريد و ..." (يونس / 71) (رك: طبقات ابن سعد واقدي، ترجمه مهدوي دامغاني، 1375، ج5، ص100)
درنگ و دقت در آيه مورد استناد، نشان از آن دارد كه امام مردم را به انديشمندي و خردورزي فرا خوانده و از شتابزدگي و نابخردي پرهيز و دور داشته است و سپس با عبارت : "ارجعوا الي انفسكم و ... فانظروا ... = بخود آييد و بيانديشيد" بر آن تأكيد ورزيده است.
بر اين مبني، احتمال ميرود كه استاد مطهري با تكيه بر "اصل سياق" چنين عبارت و مفاهيمي را نقل به مضمون كرده و عبارت : "ارجعوا الي عقولكم" را از آن استخراج نموده است.
1- از جمله نشانههاي اثباتي چنين ادعايي اين است كه :
- دستگاه تبليغات اموي به منظور انزوا و انعزال امام و سرانجام سدّ و سركوب قيام و اقدام آن حضرت، وي را خارجي (= از دين بدر رفته) خوانده و معرفي كردند.
- آن دسته از نيروهاي مسلّحي كه از كوفه به مقصد نبرد عليه امام رفته بودند، بقاياي خوارجي بودند كه به انگيزه دينداري و حقگرايي حركت كرده و تعبدي آميخته با تحجر داشتند.
- روز دوم محرم، گاهيكه نيروهاي تحت امر حُرّ راه را بر امام بستند و وي را از رفتن بازداشتند، اما چون ظهر شد به امامت او نماز گذاردند.
ابن سعد نبرد عليه امام را با اين رمز آغاز كرد كه : «يا خيل الله اركبوا و بالجنّه البشروا» (رك: ارشاد مفيد، ج2، ص89، نشر كنگره جهاني هزاره مفيد، 404 هـ)
* متن کامل آخرین کتاب در دست انتشار