(2)

غیبت،بسط عقلانیت و تعمیق معنویت

چکیده آنچه بر نبشته و گفته شد،این است که،نبوت،امامت و انتظار دولت معصوم در غیبت،بمثابه یک دستگاه فلسفی،عناصر ساختاری،سیستم حرکتی هستند که فرایند آن پاسخگویی و برآورده سازی عالیترین نیاز اسنان یعنی«خودشکوفایی عقلانی» است.

برابر یافته های علمی،عالیترین نیاز انسان «شکوفایی و خود سالاری عقلی است» (مرندی،1368: 285-386)چنانکه به استناد داده های وحیانی راز زندگانی و ماندگاری او همین است(اسلامی،1383:70) و این حکمت بعثت و ضرورت امامت است و بدین روی اگر بپذیریم که ،نبوت طرح اثاره و آزاد سازی زمینه فکری و انرژی عقلانی است و نیز اگر بپذیریم که ،امامت طرح بسط توسعه خرد خود بنیاد و پیشگیری از انسداد مدارهای عقلانی است،بنابراین،انتظار دولت معصوم در غیبت نمی تواند تفسیری ناسازگار با حکم بعثت و ضرورت امامت داشته باشد.

ایده جامعه برین و انتظار – که البته ارزشی پیشا دینی ،انسانی و جهانی دارد، - محرکی است برای آنکه در فرایند تحولات تاریخی به تدریج،وعده الهی سرآید و دولت عقل سر زند.

انتظار زندگی سراسر عدالت و محبت – چنانکه روشن شده است – ریشه در هویت انسانی انسان داشته و بمثابه یک ارزش خود بنیاد ،مبتنی بر ویژگی های ساختاری زیباگرایی،کمال گرایی و ماندگار خواهی،مستلزم اصلاحات تدریجی است،چه آنکه بر اساس ویژگی یاد شده،در یک تحلیل روانشناختی،پایه های اساسی انتظار ،آرزوی وضع مطلوب و نگرانی از وضع موجود می باشد. از این رو است که گفته اند:«انسان همواره در شدن کمال گرایانه است.»

تجربه های عینی – چنانکه گزاره ها و آموزه های وحیانی هم حکایت از آن دارد – گواه آن است که اگر مایه و محتوی حرکت اصلاحی «عدل» است،اما پایه و قاعده آن «عقل و قانون» است و بنابراین ،انتظار بمثابه موتوری است تا به موجب آن،فراخنای زمین درازنای زمان،جام جهانی حکومت عقل و عدل گردد.چرا که به استناد داده های وحیانی و یافته های علمی،پایان چیرگی ابلیس بر جان و جامعه انسانی،پایه معنویت و هم پیش نیاز عدالت،عقلانیت و فضیلت خردمندی است.

بدین بیان،انتظار دولت معصوم – که در بینش شیعی،نقطه اوج بلوغ تاریخی بشر است – محرکی است برای هرچه بیشتر عقلانی شدن و بهتر قانونمند شدن مردم و جامعه و بر این پایه «غیبت» می تواند پدیده ای شبه «خاتمیت» باشد.

تجریه تاریخ نشان از آن دارد مه بشر به تدریج،با تکیه بر پرورش بنیه عقلی و رشد علمی،خویشتن را از زندان عوامل محیطی و طبیعی خارج ساخته و می سازد، و به سمت وارستگی پیش رفته و می رود.

دترمینسم حرکن اصلاحی بشر،به سمت آزاد سازی خود از همه قید و بندهایی است که انرژی او فشرده و اراده اش را مسلوب و اندیشه و آزادی اش را مسدود و مصلوب کرده و می کند.(همان)

حرکت به سمت وارستگی و رهایی،ماهیت جنبش اصلاحی بشر و معنی و مفهوم انتظار است.

بشر تا کنون توانسته است به مقیاس بسیار وسیعی خویشتن را از آراء و افکار موهومی و خرافی و عوامل طبیعی و محیطی آزاد ساخته و وارسته سازد و هویت توحیدی خویش را بپردازد و اینک با تکیه بر خاتمیت و در بستر غیبت می رود که ،خویشتن را از آخرین ضلع زندان هم رها ساخته و آزادکرده باشد و نجات بخشد.

آخرین ضلع زندان انسان،ایستارهای ناشی از پذیرش اتوریته هایی است که به نام نمایش خدا،خدایی می کنند و با استفاده از حس ترس و یا نیاز،آدمی را به بردگی و بندگی نا پیدا می کشند.

جهان در تکامل است و از آن روی که انسان با توجه به ویژگی های سرشتی و ساختاری،رویکردی کمال گرایانه دارد و گوهر کمال گرایی تاریخی،رشد و بلوغ عقلی انسان است.

این گزاره را،تحلیل علمی و تجارب تاریخی استدلال و اثبات می کنند فعلیت تدریجی و عینیت تکاملی دین در قالب آئین های مختلف آسمانی متناسب با اقتضائات زمانی و زمینی و نهایتاً «خاتمیت» یکی از آن تجربه های تاریخی است چه آنکه به بیان مطهری:«عصر خاتمیت،عصر جانشینی عقل و علم به جای نبوت تبلیغی است» (مطهری 1370 : 38-39)

زندگی و زایندگی و نیز پیشرفت و ترقی و تعالی،ظهور مدنیت و بلوغ معنویت به گواهی تجارب تاریخی،بیش و پیش از هر چیز فرایند نوکاوی،نوزایی و رهایی از دلدادگی به هرگونه «زدگی» و بویژه «شریعت زدگی» می باشد و این از لوازم بسط تجربه عصری بودن شرایع آسمانی و فلسفه «خاتمیت» می باشد.چنین تجربه ای گویای آن است که رابطه انسان و آسمان باید هرچه بهتر و بیشتر عقلانی شود تا جایی که عنصر اجتهاد و درایت جای خبر و روایت را بگیرد و دین پژوهی و دینداری،عقلانی و ارادی گشته و از حوزه ولایت ایدئولوژیک افراد رها شده و هویت فردی و فردیت هویت انسان،صورت واقعی پیدا نموده و رخ بنماید.

این نکته روشن این است که روند و روال کمال گرایی انسان با خاتمیت دچار ایست نشده و پایان نپذیرفته است و همچنان ادامه دارد و خواهد داشت.تاریخ تحولات جهانی گواه اثبات این مدعاست.پیشرفت های نظری و عملی و از جمله ظهور نحله های نوین اجتهادی در حوزه معرفت و عرضه دین،نمونه ای از آن تحولات کمال گرایانه بشری است.

بر این مبنی و با توجه به آثار وضعی حضور امامان معصوم،طی دو و نیم قرن حیات و حرکت مبنی بر رشد عقلی و فکری مردم گفته شد که:«غیبت پدیده ای شبه خاتمیت است»

توضیح این مطلب این است که،در یک نگاه کلی و کلان،اثر وضعی حضور ائمه و نقش عینی طرح و برنامه آنان را در روند تکاملی تاریخ،می توان در تهذیب نفس و تعمیق بینش و نیز بلوغ عقلی و فکری مردم دید و تحلیل کرد.یعنی همانگونه که غایت حضور آهسته و پیوسته انبیاء در جامعه و تاریخ،علیرغم وقفه ها ،سکته ها و آسیب پذیری ها،نوعی بلوغ فکری و ظهور خاتمیت بود، فرایند حضور ائمه هم در طول دو و نیم قرن، در غیبت اجتماعات، بروز قله دیگری از عقلانیت و ظهور دوره اجتهاد است.

ویژگی دوره خاتمیت این است که به دلیل بلوغ نسبی عقلی و فکری علیرغم نیازی که مردم به دین دارند ،اما ظهور و حضور پیامبر و نزول شریعت دیگر مستغنی گشته و بی نیاز شده اند.

دوره غیبت نیز،دوره ای است که به موجب تجارب دو و نیمقرن حضور کار ساز امامان معصوم ،مردم به قله دیگری از توانایی عقلی،علمی و اجتهادی رسیده اند بگونه ای که هدایت امام معصوم از وراء پرده غیبت اثر گذار و کار ساز شده و می شود.

با این بیان،عصر غیبت،عصر باروری توان عقلی و فکری،عصر توسعه حیات سیاسی و پویایی اجتماعی،عصر خرد گرایی،خود سالاری،عصر اجتهاد و عصر درایت است.

پس در خاتمیت،مردم از ظهور پیامبر جدید و نزول شریعت نوین،علیرغم نیاز به دین،مستغنی گشته اند، و در غیبت نیز از حضور فیزیکی و رهبری علنی امام معصوم بی نیاز شده اند.

بدین بیانفعصر غیبت،عصر رها شدگی مسلمانان و شیعیان به دلیل نا اهلی و بی لیاقتی شان نیست.

بنابراین،همانگونه که بشر پیش از خاتمیت،دوره کودکی عقلی را سپری کرده و تا در خاتمیت به نوعی از توانایی رسیده است، در عصر حضور امام معصوم هم ،دوره نوجوانی و جوانی رشد عقلی را طی کرده و تا در غیبت،به قله دیگری از بلوغ و توانایی فکری رسیده و وارد مرحله کمال عقلی گشته است.

اثر وضعی این کمال عقلی را در کیفیت و نوع ارتباط انسان و آسمان و نیز مناسبات مرم با رهبری معصوم می توان مشاهده کرد.

در عصر جاهلیت و پیش از خاتمیت که دوره کودکی فکری است، مردم آنچنان به آسمان وابسته اند که مبلغ نیز از آنجا می آید (مطهری، 1370 : 39-40) اما در عصر خاتمیت و در دوره حضور امام معصوم , علیرغم اصل ارتباط، ولی این ارتباط هرچه بیشتر و بهتر عقلانی تر گشته و به گفته مطهری :«عقل و علم جانشین پیامبر تبلیغی و دعوتی می گردد» (همان)

بر این پایه نگاه پدیدار شناسانه به دین و نیز نگرش جامعه شناختی به سیر دگردیسی دینداری بشرگویای ان است که، غیبت به عنوان فرایند تحولات کمال گرایانه زندگی بشر،زمینه و بهانه است برای آنکه رابطه انسان و آسمان هزچه بهتر و بیشتر، برهنه تر،بی واسطه تر و به آزادی و استقلال و عقلانیت نزدیکتر شود.

به بیان دیگر،انسان در یک پروسه تاریخی،با گذر از سنت و مدرنیسم،ضمن رویکرد عقلانی به دین و کشف گوهر شریعت، دستگاه واسطه گری دینی را به چالشی جئی طلبیده و به انزوا و انعزال رانده و بر ان است که دیانت و مدنیت را از تولیت شریعتمداران شریعت زده رها ساخته و آزاد کند و هم اینک می رود تا در مرحله نوین از تاریخ دینداری، با عرفی سازی کارکردهای اجتماعی دین و از رهگذر درون اندیشی و کشف هویت فردی، جان و روان خویش را سامان دهی کرده و به جای اینکه هویت جمعی خویش را در دینداری بجوید و قواعد و راه و رسم از پیش تعریف شده را تمکین نماید،هویت غردی خویش را در دینداری کاویده و پیدا کند و به همین دلیل نسخه های از پیش تعیین شده دینداری را بر نتافته و در جستجوی نوعی از دینداری است که هویت فردی و فردیت هویت او را تعریف کرده و تضمین نماید.

فلسفه ولایت در بینش شیعی هم همین است و به این معنی اشاره دارد که می گوید:

« کیست مولی آنکه آزادت کند

بند رقیت ز پایت وا کند»