تبليغاتX
مشعل - ظرفيت دمكراتيك انديشه علوي
 انسان پژوهي رواني نشان مي دهد كه :                                                        ‌

آدمي همانگونه كه يك روح پرستنده و اهل عبادت است ، هم يك ذهن پرسشگر و اهل سياست است و از اين رو نو خواه ، نو گرا ، نوانديش و نو زايش است و به همين دليل نيز عنصري است منتقد ، معترض و منتظر و بر اي پايه داراي استعداد اصلاح و انقلاب است و اين استعداد سند طبيعي يك استحقاق است . لازمه حرمت و رسميت چنين استعداد و استحقاقي ، دخالت و مشاركت انسان هر عصر و مصر در تقدير سياسي ـ اجتماعي خويش است .

انسان پژوهي عرفاني هم حاكي از آن است كه :‌

بشر به حكم هويت انساني و اشتراك زادگاه زميني داراي حرمت و حق حيات و كرامت است و از اين روست كه به موجب حقوق طبيعي و مدني و از جمله آزادي ، استقلال و امنيت ، صاحب حقوق شهروندي و حق حاكميت ملي است .

انسان پوهي سياسي نيز همسوي با آن دو نگاه ، گوياي آن است كه : آدمي به موجب هويت آزاديخواهانه و استقلال طلبانه اش از يك سو و طبيعت مدني و مشاركتي اش از سوي ديگر ، رو سوي مديريت هاي مردم سالار در دموكراسي هاي تكثر گرا پيش رفته و از مديريت هاي يكه سالار و ديوانسالار عبور كرده و مي كند . به موجب اين ملاحظات ، انسان پژوهي ديني و اخلاقي ، غايت حركت كمال گرايانه انسان را خود بنيادي عقلي ، خودفرماني و خود سالاري و رسيدن به آن نقطه مي داند كه به تعبير امام علي ( ع ) آدمي بتواند «من» خويش را تراز اندازه گيري و ارزيابي روش ها و منش ها قرار دهد .

روشن است كه ظهور چنين مني در هيات رهبري و امامت بتواند ، جان و جهان انسان را سامان و سازمان دهد و ترقي و تعالي بخشد ، به شرط آزادي و آزاد زيستي ممكن و مقدور است .

از اين رو است كه سرلوحه دعوت هاي توحيدي با تكيه بر خودشناسي، خود ارزيابي ، خودباوري ، خودانديشي ، خود سازي و خوداتكايي ، « اخلاص = خود آزادسازي » مي باشد ـ ‌به گفته قرآن :

« غايت دين و نهايت فلسفه بعثت اين است كه ايستارهاي غل و زنجير مانندي كه عامل فشردگي و افسردگي استعدادهاي انسان گشته و انرژي هاي او را در لايه هايي از پندارها و انگاره هاي وهم انگيز و غير منطقي خاك آوار و مدفون كرده اند ، آزاد كرده و رها سازند . »‌

بدين بيان ، اصل و اساس حركت پيامبرانه ، « بيدارسازي و آزاد سازي انگيزه و انرژي متراكم انساني و هويت يابي اوست. » و بر اين مبني آموزه هاي ديني ـ همسوي با يافته هاي تجربي ـ تلاش فراوان داشته و دارند كه اين « من » در جام جان انسان ، بيدار و بالنده گشته تا با فعال سازي و حضور مشاركتي چنين « مني » منش هاي عالي انساني ، در جان جامعه نهادينه گشته و بناي اخلاق ، معماري و پرچم آن برافراشته شود .

الگوي رفتاري امام علي (ع) در تعامل فكري و فرهنگي و حتي سياسي و اداري با مخاطب ها چنين بوده است . از اين رو آن امام از كارگزاران مي خواهد تا درتنظيم روابط انساني و حقوقي ، وجدان ( عقل و اراده اخلاقي ) خويش را « ميزان » قرار داده و هنجارسازي كنند .

بدين بيان دينداري و مدنيت پروسه اي است كه فرآيند چالش فطرت ادراكي ، پرسشگري ، فعاليت و خلاقيت انديشه مي باشد . بر اساس اين چشم انداز است كه امام علي بن ابيطالب ( ع ) :

اولا ، مدار دين را ، مدار باز و آزادي مي داند كه ناروايي هاي آن بسيار كمتر از روايي هاي آن است .

ثانيا ، مراعات ظرفيت هاي روحي و كنش و واكنش هاي رواني را شرط انجام تكليف دانسته و با تاكيد بر اينكه «‌انحراف از آيين مداري با نفس عامل نابينايي رواني كشته و كانون فهم و ادراك را خاموش و سرد و افسرده مي كند . »‌ روش هاي سخت گيرانه و خشونت آميز را حتي با برچسب دين و به انگيزه هدايت ، موجب انحراف و انفجار مي داند .

و ثالثا ، در ساحت حيات بشري ، منطقه اي را به عنوان « منطقه الفراغ = ميدان تهي از تكليف شرعي » معرفي مي كند كه در آنجا شريعت قلمرويي نداشته و ندارد و شايسته هم نيست كه آدمي در آنجا خود را با نام دين و شرع مكلف ساخته و به زحمت اندازد . به گفته آن حضرت :

«‌... خداوند ـ افزون بر بايد و نبايد هايي كه به نام شرع تكليف كرده است ، مواردي را ـ البته نه از سر غفلت و فراموشي ـ به سكوت واگذارده و انسان ها را در آن آزاد و رها كرده است تا خود طرح و تدبير نمايند و تصميم سازي كنند و ...»

از جمله مدارهاي باز آن منطقه الفراغ ، موضوعات و مسايل عرفي از قبيل دولت و حكومت است كه در آنجا ، اراده و انديشه جمعي است كه ملاك و ميزان قرار گرفته و بايد مبني و معيار باشد . گفته امام خميني كه : «‌ افكار عمومي خود قانون است »‌ به اين اصل و اساس معطوف است .

بر اين پايه خداخواهي و حق گرايي ايجاب مي كند كه همگان در حوزه «‌ منطقه الفراغ »‌ كه مدار حضور متوليان ديني و بايد و نبايد هاي شرعي نيست ، خرد و اراده «‌جماعت » را گردن نهاده و تمكين كند و به لوازم آن هم تن دهند . همانگونه كه مقتضاي دموكراسي هم چنين است . چه آنكه امام علي ( ع ) فرمود : « والزموا ما عقد عليه الجماعه = ميثاق ملي مردم را محترم شمرده و پاس داريد . »

اجرايي كرده اين پيام مي طلبد كه «‌متوليان قدرت » خود را با « ميزان ملت » تنظيم نموده و مي فرمايد : « والزموا سواد الاعظم فان يدالله مع الجماعه = توده مردم را همراهي كنيد !‌چه آنكه عقل و اراده جماعت و جمهور ، نشان عيني حق است . »‌

اين گونه داوري در رابطه با با مسايل سياسي ـ اجتماعي ، گوياي آن است كه از منظر امام ، در حوزه مسايل و موضوعات عرفي ، ملاك و ميزان حق ، عقل جمعي و اراده ملي است و چنان است كه مي گويد : « اگر «جمهور» مردم حول محور كسي جمع شدند و وي را به نام پيشوا گزينش كردند ، باز توليد اين عقل و اراده همگاني و عمومي ، مورد رضاي حق است . » اين بينش كه حاكي از تحمل دمكراتيك انديشه علوي است . در منش و روش آن حضرت هم ساري و جاري است . وي نه تنها آن روز كه در حاشيه و عزلت از حكومت بود ، بلكه آن گاه كه در صدارت و امارت هم بود ، هيچگاه به نام احقاق خويش و يا اعمال قدرت ، برخورد قهرآميز و تحميلي به شهروندان ، دگرانديشان و حتي بد انديشان نداشت و راي اراده خويش را تحميل نمي كرد و مي فرمود : « و ليس لي احملكهم علي ما تكرهون = مرا نشايد كه شما را بر آنچه ناروا دانسته و دل گريز داريد ، تحميل كنم »

زيباست بدانيد كه اين سخن را امام به بهانه پديده «‌حكميت» بيان فرمود .

برابر گواهي هاي تاريخي ، امام علي( ع )‌ نسبت به فرآيند « حكميت» در صفين مخالف بود و آن را منكر و مردود مي دانست ، اما به رغم آن و به اميد اصلاح امر امت  با مردم نرمش كرده و در يك رفتار انعطاف آميز مي پذيرد و تاكيد مي كند كه : «‌من گرچه روش هاي اصلاح زشتي ها و كژي هاي شما را مي دانم . اما به بهاي افساد خودم (= انحراف از روش هاي دمكراتيك به اصلاح شما نمي پردازم . »‌

دقت مي كنيد ! امام مي گويد : «‌حاضر نيستم با تكيه بر زور و عدول از مواضع و روش هاي دمكراتيك شما را اصلاح كنم .

رفتار علوي ايجاب مي كند كه مدار هاي « منطقه الفراغ = مياديني كه تهي از تكليف شرعي است و دين در آنجاها دخالت ندارد » به سود حضور مشاركتي مردم باز و آزاد باشد و متوليان قدرت نيز بايد آزادي اين مدارها را پاس داشته و مصون بدارند . اين گونه است كه امام علي ( ع ) حتي به معاندان و معارضان ميدان تحرك و مانور داده و اعلام مي دارد : « مادام كه نظم سياسي برآمده از عقل و اراده جمعي را مختل نكنند ، برخورد نخواهد كرد . » و نيز اظهار مي دارد كه : اگر اقليت هاي سياسي با فرآيند عقل جمعي و محصول آن مخالفت كرده و به معارضه پرداختند ، نخست با روش هاي قهرآميز ، آنان را به پذيرش عزم و اراده ملي  فراخوانده و وادار مي سازد »‌

به موجب ملاحظات فوق ـ‌ دمكراسي علوي ، «‌ مصلحت نظام » را در «‌ مصلحت مردم » دانسته و آن را كانون توجه خود قرار داده و نقطه پرگار سياست گذاري ، تصميم سازي و برنامه ريزي ها مي داند . چه آنكه آن حضرت در منشور جامع مديريت ، با اشاره به اينكه « بهترين نوع حكومت ، سيستمي است كه در اعمال حق ميانه رو و در اجراي عدل فراگير و در كسب رضاي مردم دلرباترين باشد . » و ضمن تبيين ماهيت اقليت هاي انحصار طلب و اقتدارگرا با عنوان « خاصه = ويژگان رانت خوار » و با تاكيد بر اينكه شالوده و قاعده نظام « عامه = توده مردم » هستند ، مي فرمايد : «‌فليكن صفوك لهم و ميلك معهم = بايد سياست گذاري و تصميم سازي ها ، جهتي مردمي داشته باشد . »

به موجب چنين رويكردي ، گرچه ملاك مشروعيت امام و نظام ، عصمت و عدالت است ، اما منبع و منشا مشروعيت و مقبوليت حاكميت و عوامل قدرت مردم هستند و به همين دليل آن امام در انگيزش ، پيدايش و چرخش قدرت و ساخت و ساز حاكميت بر عنصر « بيعت » تكيه و تاكيد كرده و همه لايه هاي حكومت را در برابرر مردم مسوول و پاسخگو مي داند . بدين منطق ، انديشه علوي ايجاب مي كند تا :

اولا ، ساختار نظام ، ساختاري دمكراتيك باشد تا از طريق چرخش قدرت متكي  بر آرا ملت ، «‌سالاري مردم» تضمين شده و « مردم سالاري » واقعيت يابد .

ثانيا ، بافت هاي دمكراتيك در نهاد نظام طرح و تدبير شده و بنياد شوند تا حقوق طبيعي و مدني و از جمله حق آزادي و آگاهي و مشاركت توزيع و تثبيت شده و بادباني مردم تضمين شود .

                                                       احمد اسلامي

پي نوشت ها :

1.      نهج البلاغه ،‌ ن/31

2.      اعراف / 157

3.      نهج البلاغه ،‌ خ/1

۴.      نهج البلاغه ،‌ ن/69

5.      زمر / 18 ـ 19

6.      نهج البلاغه ،‌ خ/114

7.      نهج البلاغه ،‌ ح/312 و نيز ر.ك : سفيه البحار ، ج1 ، ماده رفق

8.      نهج البلاغه ،‌ ح / 193

9.      نهج البلاغه ،‌ ح

10.  نهج البلاغه ،‌ ح / 105

11.   ر.ك : مطهري ، مرتضي ، امامت و رهبري ، ص 199 و محمد خاتم پيامبران ، ج / 1 ، ص / 161 و نيز ر.ك: طباطبايي ، علامه سيد محمد حسين ، مرجعيت و روحانيت ( ولايت و زعامت ) ، ص / 97ـ‌98

12.  ر.ك : صحيفه امام ، ج 5 ، ص 499ـ 523

13.  نهج البلاغه ،‌ خ / 151

14.  نهج البلاغه ،‌ خ / 127

15.  نهج البلاغه ،‌ ن / 6

16.  نهج البلاغه ،‌ خ / 207

17.  نهج البلاغه ،‌ خ / 125

18.  نهج البلاغه ،‌ خ / 69

19.  نهج البلاغه ،‌ خ / 169

20.  نهج البلاغه ،‌ ن /6

21.  نهج البلاغه ،‌ ن / 53

22.  نهج البلاغه ،‌ خ / 3 ،‌136، 137 و نيز ن / 6، 9 ، 28 ، 54 و ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 1:33  توسط احمد اسلامی  |